تبليغاتX
طوبی
بسم الله

این روزها تلاش بچه ها را که برای برگزاری جشن می بینم، یاد دبیرستان می افتم.

یاد روزهای دخترانه ای که اصلا حواسمان نبود به دخترانه بودنش.

کارگاه علوم، که نمایشگاهی بود از چیزهایی که در طول لحظه های زندگی دانش آموزیمان، هیجانمان را برمی انگیخت، اندیشه ی مان را به خود مشغول می کرد و دست هایمان را به کار می انداخت. از اساطیر یونان و ادبیات تطبیقی تا لکه های خورشیدی و نحوه ی استفاده از انرژی ژئوترمال و ساخت عدسی تلسکوپ و راه اندازی تاریکخانه و تاریخ علم در ایران، آزمایش های خطرناک با شیمی!، اثر شرایط محیطی بر مغز موش ها  و ده ها پروژه ای که هر سال ارائه می شد و فضای مدرسه را چقدر پویا و دوست داشتنی می کرد.و بعضا به جاهای خیلی خوبی هم می رسید(خوارزمی، گامی به سوی نوبل...)

کارگاه هنری، تئاتر هایی که خودمان کارگردانی می کردیم، بازی میکردیم، موسیقی متنش را تنظیم می کردیم و زنده اجرا می کردیم، نورپردازی می کردیم، و گاهی حتا می نوشتیمشان! سرود هایی که خودمان می سرودیم و لحظه های باهم بودنمان را در تاروپود آرمان هایمان ثبت می کرد و بر لبها و قلب هایمان جاری می شد... و قطعات موسیقی که دوستانمان ماه ها برایش تمرین می کردند و بعد با تشویق بی نظیر، خستگی از تنشان در می رفت.

کارگاه برای ما محل شکوفایی بود. از هر جنبه که بگویی. اصلا انگار آزادت می گذاشتند، تا هرجا که می توانی رشد کنی و بالا بروی. هر کاری که دوست داری، شعر بگویی، قطعه بنویسی، تئاتر بازی کنی، تحقیق علمی کنی، عملی اش کنی، دست بند ببافی! ، بستنی شکلاتی بفروشی، "کاغذو" درست کنی و باهاش فرفره بسازی و بفروشی، از کارگاه عکاسی کنی، فیلم هایش را ظاهر کنی، عکس چاپ کنی، قد بکشی و بالا بروی...

و در تمام این لحظه ها خودت را با کسی مقایسه نکنی. احساس نکنی سایه ای روی سرت سنگینی می کند که تو باید خودت را در مقابلش اثبات کنی. که" من هستم!" ، "می توانم!" و "برای رشد به هر رابطه ای تن نمی دهم!"

اینجا ولی، کار دیگری می کنیم. شاید برای کمرنگ کردن نگاه هایی که از بیرون و از درون  اعتماد به نفسمان را نشانه رفته است و شاید برای عوض کردن دید کسانی  که این جمع را به حساب نمی آورند، که بشود "همین جمع" بود و کاری کرد و شاد بود و مستقل. و خط قرمزهای دین را هم رد نکرد.

فکر می کنم که چقدر در این برنامه ها پتانسیل های ما کمتر از آنی که هست دیده می شود.

چقدر بهتر از اینها می توانستیم باشیم و بوده ایم ولی حالا انگار از سر اجبار، سعی می کنیم دور هم باشیم و شاد باشیم و بخندیم، که یعنی ما خنده  هم بلدیم!

و این برای ما کم است،

که مسابقه ی سرعت در خوردن برگزار کنیم.

و موشک پرانی.

و برایمان از بیرون گروه تئاتر بیاورند!

با متن هایی که قوی ترش را بچه های خودمان می توانند بنویسند

و اجرایی که می توانست خیلی سازگار تر با فضای دانشجویی باشد

و برای برنامه ی مان مجری از بیرون بیاورند

ما پیش از این، کار های بزرگی کرده ایم. بی آن که بخواهیم خود را به کسی اثبات کنیم. بی آن که نیازی به این کار باشد...

و این جشن ها با این که غنیمت است، با این که فرصت می دهد از ته دل بخندیم و از با هم بودن لذت ببریم، و با این که حاصل تلاش خالصانه و زیاد بسیاری از دوستان مان است، هنوز با آنچه در توان ماست فاصله ی زیادی دارد.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 10:11 توسط یوکابد |

بسم الله الرئوف

مي دانيد در اسلام خداي سبحان در همه كمالات، زن را مثل مرد و مرد را مثل زن قرار داد؛ امّا در خيلي از موارد است كه كارها مربوط به نيروهاو ساختار بدني است، اين را تقسيم كرده. براي زن ها يك سلسله احكامي قرار داده وبراي مردها يك سلسله احكامي. هيچ حكمي نشانه نقص يا عيب زن نيست.
در خيلي از موارد قرآن كريم مي فرمايد : اينطوري كه ما احكام را توزيع كرديم، شما دست به آنها نزنيد. براي اينكه شما يك مسافري را مي بينيد؛ نه مي دانيد اين مسافر از كجا آمده، نه مي دانيد اين مسافر كجا مي رود، نه از نظام دروني او با خبريد؛ شما مي خواهيد درباره او تصميم بگيريد، او را راهنمائي بكنيد، اين هدايت و راهنمائي شما حمايت نيست ! يك مسافري كه يك چمدان دستش است، آدم نه مي داند درون آن چمدان چيست، نه مي داند از كجا آمده، نه مي داند كجا مي رود، چه جوري راهنمائي بكند ؟! فرمود : يك بشري الآن روي زمين راه مي رود، شما اصلاً نمي دانيد اين از كجا آمده ! اين كه گفت :
رهرو منزل عشقيم، ز سر حد عدم تا به اقليم وجود اين همه راه آمده ايم
آن يكي مي گويد :
ياران ! ره عشق منزل ندارد اين بحر موّاج ساحل ندارد
آن عاشق سرگشته است، به ديار محبوب دارد حركت مي كند. شما از اين مجامع بين الملل، از آنها كه اصرار دارند كنوانسيون رفع تبعيض را امضاء بكنند، از آنها سئوال بكنيد : اين كاروان از كجا آمده، مي گويد : نمي دانيم. اين كاروان كجا مي رود ؟ نمي دانيم. ساختار دورني انسان چيست ؟ نمي دانيم. اگر اينچنين است كه نمي دانيد اين قافله از كجا آمده، بعد از مرگ كجا مي رود؛ اينقدر معمّا براي قبر و برزخ و ملكوت در پيش هست كه لحظه به لحظه معمّاست. وقتي شما نمي دانيد انسان كجا مي رود، از كجا آمده؛پس چه جور براي اين مسافر ناشناس برنامه درست مي كنيد ؟!
ذات أقدس له مي فرمايد: من ارث را تقسيم كردم، احكام و اوضاع را مشخص كرده ام؛ به يكي گفتم : يك دوّم بدهيد، به يكي گفتيم : يك سوّم بدهيد، به يكي گفتيم : يك ششم بدهيد؛ لا تدرون ايّهم اقرب لكم نفعاً (1). شما نمي دانيد كدام يك از اينها به حال شما نافع تر است، شما كه از آينده خبر نداريد !
حكمت هاي تقسيم بندي سهم ارث توسط خداي سبحان
فرمود : ما مي دانيم اين بچه ها چه مي شوند، آينده اينها چي مي شود، ميراث به كي مي رسد. دست به اين س هام نزنيد؛ نگوئيد زن و مرد با هم مساوي اند. البتّه آنجا كه زن و مرد با هم مساوي اند، من خودم گفته ام. مادر زن است، پدر مرد است؛ اينها با هم مساوي اند. ل كلّ واح د م نهما سدس(2). اينچنين نيست كه زن كمتر داشته باشد، مرد بيشتر داشته باشد ! در خيلي از موارد است كه زن و مرد يك اندازه ارث مي برند؛ پدر يك ششم مي برد، مادر هم يك ششم مي برد. اينطور نيست كه اگر كسي مرد؛ پدر بيشتر ببرد، مادر كمتر ببرد ! اينجور نيست. يا برادر و خواهران امّي در كلاله هاي امّي، آنجا هم هم شركاء ف ي الثّلث(3)؛ برادر و خواهر يك اندازه ارث مي برند.
اين دختر و پسرند كه ل لذّكر م ثل حظّ الانثيين (4)، از آن طرف هم ما تمام هزينه هاي بعدي را به عهده پسر گذاشته ايم؛ گفتيم : تو بايد مهريه بدهي، تو بايد نفقه بدهي، تأمين مسكن به عهده تو، تأمين هزينه به عهده تو. به زن گفتيم: هم مهريه مي گيري، هم مسكن مي گيري، همه چيز را مي گيري. اگر يك جا كم داديم، يك جا هم جبران كرديم؛ دست به اين س هام نزنيد. لا تدرون ايّهم اقرب لكم نفعاً، اينها را بگذاريد به همين جور وضع باشد.

در جريان حجاب همين طور است، در بحث هاي ديگر هم به شرح ايضا. در مسائل خانوادگي فرمود: عسي ان تح بّوا ش يئاً و هو شرأ لكم. و عسي ان تكرهوا ش يئاً و هو خ يأ لكم (5). فرمود : در مسائل خانوادگي اينطور است، در مسائل جهاد هم اينطور است. خيلي از چيزها ممكن است خوشايند شما نباشد، دست به اين نزنيد. آخر شما نمي دانيد؛ شما خيال مي كنيد انسان همين است و بس!
سرّش اين است كه الآن شما مي بينيد اينها واقعاً انسان را در حد يك حيوان مي دانند. انسان را ( حيوان ناطق ) مي دانند. اينكه مي بينيد تمام اين بيماري ها و داروها را روي موش آزمايش مي كنند، بعد در انسان پياده مي كنند، خيال مي كنند انسان همان موش ناطق است ! براي خيلي از اينها حل نشد كه انسان جنبه ملكوتي هم دارد، اين داروئي كه مي دهي،براي جان او خوب نيست. گفتند: اين شربت هائي كه مي دهند، سابقاً يك 5 درصد شراب در آنها بود؛ اين يك تيرگي شعور مي آورد. آنها مي بينند چه براي موش خوب است، همان را براي انسان تجويز مي كنند. ديگر نمي دانند انسان حيوان ناطق نيست، انسان « حيّ متألّه » است. آزمايشگاه شان اين است، طب شان اين است، دارو سازي شان اين است. اينچنين نيست كه مسائل مشترك انسان و دام واقعاً براي انسان هم نافع باشد! هر داروئي كه براي دام خوب است، براي انسان بد است.
نزديكي خدا به انسان و امكان بازگوئي تمامي مشكلات و رازها با ذات أقدس او
مرحوم بوعلي؛ همان وقتي كه طب را به اروپا منتقل كرده است، يك رساله اي دارد به نام رساله (عهد)، مي گويد : عهد كردم با خدا ... ؛ اين عهد را كه در كتاب هاي فقهي خوانديد، آنقدر ذات أقدس له با ما نزديك است، دوستانه با ما سخن مي گويد كه مي فرمايد : بيائيد با هم طرف عهد قرار بگيريم. اينقدر خدا به ما نزديك است ! عال ف ي دنوّ ه ، دان ف ي علوّ ه (6)؛ اين از دعاهاي نوراني صحيفه سجاديه است. خدا در عين حال كه عالي است، لطفش نزديك به ماست. اقرب ل ينا م ن حبل الوريد(7) است، هو معكم أينما كنتم (8) است؛ به ما اجازه گفتگو داده.
فرمود : شما بنده من هستيد، چرا با من حرف نمي زنيد ؟ من كه راه را باز كردم. هر چه داري،هر مشكلي داري، با من بگو. رويت نمي شود با ديگران در ميان بگذاري كه چه كردي، با من بگو.ما خيلي از لغزش ها داريم كه اصلاً رويمان نمي شود به مردم بگوئيم : ما اين كار را كرديم. خودمان هم بگوئيم؛ پيش خودمان، پيش وجدان مان هم خودمان را محكوم مي كنيم، نمي بخشيم كه ما چرا اين كار را كرديم. امّا مي توانيم با او در ميان بگذاريم كه بگوئيم : خدايا ! مولاي ما ! ما اين كار را كرديم، راه حل چيست ؟
لزوم حفظ ارتباط با خدا و معصومين (ع)
يك چنين خدائي دليلي ندارد كه از او فاصله بگيريم. اين ماه هم ماه مهماني اوست؛ ما او را به عنوان خدا قبول كرديم، او هم ما را به عنوان بنده قبول كرده؛ آيااز اين نزديكتر ؟! ائمه ما هم همين طورند. ما آنها را با عنوان امام قبول كرديم، آنها هم ما را به عنوان امت پذيرفتند. دليلي ندارد كه ما با آنها بيگانگي كنيم ورابطه نداشته باشيم ! خيلي دوستانه حرف هايمان را مي زنيم، مي گوئيم : اين را مي خواهيم، اين را مي خواهيم، اگردادي، لك الحمد؛ ندادي، لك الحمد. دادي، معلوم مي شود مصلحت بود؛ ندادي هم معلوم مي شود مصلحت بود.
معناي جود و بخشندگي خداي سبحان در دادن ها و ندادن ها به بندگان
از أبي ابراهيم، امام كاظم (ع) سئوال كردند : خدا (جواد) است، يعني چه؟ فرمود : هو الجواد ا ن اعطي و هو الجواد ا ن منع (9). فرمود : خدا اگر داد، بخشنده است؛ نداد هم بخشنده است. شما مي ببينيد آقا پسر نوجواني كه هنوز رشد نكرده، بالندگي پيدا نكرده، از پدرش به شدت با اشك و ناله موتور مي خواهد. پدر به او موتور ندهد، بخشندگي كرده است. بخششش در اين است كه به او ندهد. يا كودك 3 ـ 4 ساله كه با گريه، چاقو و كارد تيز از مادر مي خواهد؛ مادر اگر اين تيغ تيز را به دست او ندهد، بخشندگي كرده. ما كه نمي دانيم آينده چيست! خيلي از موارد است كه انسان اگر آن مال را نمي داشت، راحت تر بود.
غرض اين است كه ما اين گفتگو را، گفتمان را، رابطه را، همه چيز را به ما اجازه دادند؛ دليلي ندارد كه ما فاصله بگيريم، اين حرف ها را با آنها در ميان نگذاريم ! فرمود :عسي ان تكرهوا ش يئاً و هو خ يأ لكم. شما خيلي از چيزهاست، ممكن است تلخ بيايد در ذائقه شما، ولي مصلحت شما را،هم بهتر از شما مي دانم، هم بهتر از شما مي توانم، هم بهتر از شما انجام مي دهم.
ضرورت عنايت به سلامت روح ملكوتي در كنار توجه به جسم ملكي
اگر به اينها بگوئيد : آقا ! شما اين كه در آزمايشگاه حساب كردي، براي موش خوب بود، انسان هم همان است ؟ انسان حيواني است كه حرف مي زند؟! اين دارو براي بدن او خوب است، براي جان او هم خوب است يا نه ؟! مرحوم بوعلي در آن رساله عهد اين حرف ها را زده كه من تعهد كردم لب به شراب نزنم، ولو بيمار بشوم. چون در روايات دارد : لا ش فاء ف ي الحرام (10) خدا در حرام شفا قرار نداده. اين كه در شربت ها قبلاً يك چند درصدي، كمتر و بيشتر شراب مي ريختند، بالأخره يك تيرگي شعور مي آورد. از آزمايشگاه سئوال بكنيم، مي گويد : بله، اين براي موش خوب است. اگر براي موش خوب است، براي انسان هم خوب است ؟! انسان همين بدن است يا يك روح ملكوتي هم دارد، يك غذاي ديگر هم دارد، يك چيز ديگر هم بايد باشد ! آنها اصلاً نمي دانند انسان چيست ! وقتي ندانند انسان چيست؛در آنصورت عظمت زن را نمي شناسند، عظمت مرد را هم نخواهند شناخت. آن امام راحل كه فرمود : از دامن زن عفيف مرد به معراج مي رود، اين مسائل را كجا مي توانند درك بكنند؟!
سخنراني آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته) در جلسه درس اخلاق در ديدار با طلاب، دانشجويان و اقشار مختلف مردم ـ قم ؛ مهر 1382
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1) نساء / 11 (2) نساء / 11 (3) نساء / 12 (4) نساء / 11 (5) بقره / 216
(6) برداشت از : صحيفه سجاديه / دعاي 47 (7) ق / 16 (8) حديد / 4
(9) الكافي / 4 / 38 و 39 (10) مستدرك الوسائل / 16 / 438

+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 16:5 توسط طوبی |

بسم الله اللطیف

 

با وقوع انقلاب، مسئله ی زنان هم مانند بسیاری مسائل دیگر وارد مرحله ی گذار شد. در اوایل انقلاب، امام خمینی (ره) به عنوان پایه گذار انقلاب، حرف های جدید و خیلی خوبی درباره ی زنان مطرح کردند: لزوم مشارکت شان و حضورشان در صحنه ی اجتماع، انسان ساز بودن زنان و وابستگی سرنوشت یک جامعه به زنان ، لزوم  تلاششان در حوزه های مختلف علوم،  اهمیت نقش هایی که بر عهده ی ایشان است اما به طرز توطئه آمیزی در چشم ایشان خفیف جلوه داده شده و... ( رجوع کنید به کتاب های سخنان امام درباره ی زنان).

 در کل صحبت های امام  شمایی از آنچه در حالت پایدار قرار بوده به آن برسیم را ترسیم می کرد. ولی این مسیر گذار به سمت هدف پیش نرفت. اطلاعاتم انقدری نیست که بگویم طرحی ریخته نشد و فکری نشد و برنامه ای اجرا نشد، اما آنچه که از ظاهر امر پیداست، این است که وضع جاری در جامعه حاکی از  القا شدن جهتگیری هایی به زنان است که زنان را به سمت و سوی خاصی می برد تا این حالت گذار را به یک حالت پایدار برساند. این جهت، به سمت مشارکت حداکثری زنان در اجتماع، تصاحب مسئولیت های کلیدی در جامعه، اولویت بخشیدن به اشتغال، کم رنگ کردن چارچوب های دینی برای حضور در اجتماع، تساوی همه جانبه با مردان و ... است. این اتفاق چند جور  قابل بررسی است. یکی این که اساسا این جهت ها چقدر هم سو با اسلام هستند و واقعا مورد تایید اسلام هست یا خیر؟ دیگر این که خاستگاه چنین جریان هایی کجاست؟ حالت اول را فعلا کنار می گذاریم چون در این مقال جای باز کردن بحثش نیست. اما حالت دوم؛  مشاهده می شود که در بسیاری از موارد خاستگاه چنین مطالبه هایی نزدیک شدن به جوامع مدرن است. که این را حتا از نحوه ی بیان آدم های مهمی که این حرف ها را به عنوان مطالبات به حق زنان مطرح می کنند هم می شود فهمید. مدام مقایسه می کنند که استاندارد حضور زنان در پارلمان در دنیا انقدر است و در ایران انقدر. میانگین اشتغال زنان در دنیا این میزان است و در ایران این اندازه و...یعنی ملاک درست بودن یا نبودن عملکرد ما مقایسه ی ما با کشور های دیگر یا کشورهای پیشرفته است. کشورهای توسعه یافته! از طرفی در سطوح پایین تر هم افرادی که چنین تمایلاتی دارند و تحت تاثیر چنین جهت دهی هایی هستند، اکثرا به دلیل غلبه ی  موج اجتماعی و به خاطرکسب قدرت و اهمیت داشتن بیشتر در این میدان ها قطبیده می شوند. دلیل این که روی خاستگاه این مطالبه های رایج و روزافزون دست می گذارم دقیقا این است که ممکن است اتفاقا ما با مبانی اسلام هم که بیاییم و بحث زنان را بکنیم به همین نتایج برسیم که حضور زنان باید در اجتماع قوی تر شود، یا در بعضی احکام باید بازنگری شود، اما این خیلی فرق می کند با این که کبرای تصمیم گیری مان را از غیر دین بگیریم. این که جهت گیری کلی جامعه ی ما در رابطه با حقوق و جایگاه زنان بر اساس یک پایه ی  غیر دینی شکل بگیرد بعد ها خیلی خطرناک خواهد شد. ممکن است الان بیاییم و تصمیم بگیریم که کمیت حضور خانم ها را در جامعه زیاد کنیم، بعد با اسلام هم انطباقش بدهیم و نفس راحتی بکشیم و صدایمان را بلند تر کنیم، اما این راهش نیست. چون تحریف و تفسیر به رای از همین جاها شروع می شود. و ممکن است بعدا دیگر حتا سعی هم نکنیم که بعد از تعیین موضع درباره ی مسئله ای نظر اسلام را هم بپرسیم. و  کم کم بگوییم که اصلا این قسمت در حوزه ی دخالت اسلام نیست!

مسئله ی دیگر این است که این جهت گیری ها چرا انقدر فراگیر شده اند؟ جوری که انگار هر کس در مقابل این مطالبه ها به نوعی کرنش می کند و به شدت بیم آن می رود که حالت پایدار جامعه را همین مطالبه ها و جهت گیری ها شکل بدهند. من شخصا فکر می کنم دلیل این که این جهت دهی در جامعه ی ما پذیرفته شده، مطالبه ی علنی و مکرر خواسته های این طیف از زنان است. وقتی عده ای مدام به عنوان یک زن، از مسئولین مختلف و کوچک و بزرگ، برابری و آزادی و سهم بخواهند و نه چیزی بیشتر یا چیزی دیگر، نتیجه همین می شود که آن مسئول از روی وظیفه شناسی هم که شده سعی می کند برای رفع ظلم از زنان، گامی در جهت مطالبه شان بردارد. وقتی آن بخشی از مطالبه ی زنان که در بوق و کرنا میشود همین باشد، خب اتفاقی غیر از این نمی افتد.

چیزی که می خواهم رویش تاکید کنم آن بخش ناگفته ی مطالبات ماست. که من حداقل کمتر دیده ام که به معرض  گفته شدن و شنیده شدن و خواسته شدن گذاشته شود.

- تدوین  الگوی اسلامی برای زندگی یک زن مسلمان در خانواده و جامعه

- پشتیبانی از پیاده شدن چنین الگویی

- تبیین و تبلیغ نقش کیفی زن در خانواده

- ترویج حضور سالم و مفید زنان در اجتماع

- ایجاد محیط کاری سالم و هموار برای اشتغال زنان توانمند در زمینه های تخصصی

البته یک دلیل مهم برای بیان نشدن این مطالبات این است که بیشتر از جنس سوال هستند. از جنس این که "نمی دانیم الگوی اسلامی برای زندگی ما چیست؟  لطفا یکی جواب بدهد!" و چیزی را که نمی دانیم نمی توانیم بخواهیم! وضع را این بدتر می کند که بین آنهایی هم که در این زمینه فکر کرده اند برای پیدا کردن جواب، کمتر توافقی وجود دارد. این عدم وحدت باعث می شود که این سوال عملا بی جواب باقی بماند. یعنی الگوی اسلامی را آنهایی هم که دنبالش هستند هر کس یک جوری در آورده و پاسخ واحدی نیست که با اطمینان از کسی بخواهیم که عملی یا علنی اش کند. این درحالی است که جریان های مخالف سر بسیاری از مسائل خیلی خیلی مصداقی وحدت دارند و به راحتی می توانند مطالبات حقوقی، گشت ارشادی، سهمیه بندی جنسیتی و... خود را توی تریبون ها داد بزنند!

این طوری می شود که در خواست های برآمده از جریان های غیر دینی خیلی قوی تبلیغ می شوند و به تبع آن در جامعه پذیرفته می شوند و حالت مطلوب را برای جامعه این گونه تعریف می کنند، اما درخواست های برآمده از دغدغه های دینی در مهجوریت باقی می مانند. این حرفها انقدر در جامعه غالب می شوند که رسانه ی ملی هم گهگاه بلندگوی همین دسته می شود و کاندیدا ها هم با بعضی نرمش هایشان نشان می دهند که همین جهت گیری را پذیرفته اند و آن وقت است که وعده ی چند وزیر زن می دهند و ما را با کلینتن مقایسه می کنند و یکهو می بینیم هیچ عطری از اسلام به مشام نمی رسد در این معرکه ی حق خواهی و سهم گیری.

بغض های ما هم در گلو می ماند. که چرا زن ها برای نقش هایشان تربیت نمی شوند؟ چرا محیط های کاری مناسب برای زن ها نیست؟ اگر نقش زن پرورش یک نسل و یک جامعه است، اگر نقشی به این عظمت در سناریوی آفرینش برای ما نوشته اند، چرا کسی دراین باره هیچ وقت با ما صحبت نکرده است؟ چرا برای این کار تربیت نمی شویم؟ چرا با هجوم عجیب زنان به سمت دانشگاه ها رو به رو هستیم؟ می دانیم که خیلی هایشان فقط دنبال مدرکند. دانشگاه آزادی ها را نمی گویم! شریفی ها را می گویم! بچه های بهترین دبیرستان ها را می گویم. انگار که فقط فرار از خانواده و کسب موقعیت اجتماعی تشنه ی دانشگاه شان کرده باشد...این حالت مطلوبی بوده که برای دختران می خواسته ایم؟ چرا به فکر سلامتی عاطفی دختران نیستیم؟ چرا نمی بینیم رواج بی حد و حصر بی بند و باری را در میان دختران؟ این ها درد نیست؟ درد اسلام نیست؟ نباید فریاد شود؟

 

 

 

فکر کنم می خواستم بگویم که تقصیر خودمان است.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 0:12 توسط طوبی |

بسم الله الرحمان الرحیم

سلام

متن زیر خلاصه ی فیلتر شده ای از جلسه ی "آنچه خود داشت" با حضور خانم دکتر فرهمند پور است. که از یادداشت های شخصی بنده برداشت شده و جمله بندی هایش هم با جمله بندی سخنران فرق دارد. پرش های موضوعی اش را هم به بزرگی خودتان ببخشید. اما سعی شده مضمون به درستی انتقال پیدا کند. ان شاء الله که برای دوستان مفید واقع شود.

جلسه با این طرح سوال آغاز شد:

در جامعه ی ما اگر یک زن بخواهد بر اساس تکلیفی که اسلام برایش تعیین کرده است درباره ی نقش پذیری اش در خانواده و اجتماع تصمیم بگیرد دچار سردرگمی خواهد شد. چرا که از طرفی وقتی به تعیین تکلیف هایی که در خانواده برای زن و مرد شده مراجعه می کند، می بیند که به مرد گفته شده وظیفه ی تامین مالی را بر عهده دارد. اما به زن گفته شده حتی برای کار در خانه یا شیر دادن بچه هم می تواند دستمزد طلب کند! یعنی در محیط خانواده هیچ کاری وظیفه ی او شمرده نشده. از طرفی اگر بخواهد برای میزان و نوع حضور اجتماعی خود تصمیم بگیرد، وقتی به الگو ها مراجعه می کند کسانی را مثل حضرت خدیجه (س) می یابد که در اوج فعالیت اجتماعی زمان خود بوده اند و کسانی را نیز مانند حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) که جز در موارد خاص که حضورشان بسیار ضروری  و تعیین کننده بوده، در صحنه ی اجتماع حاضر نمی شده اند. چگونه باید تصمیم گرفت و فهمید که اولویت های زندگی یک زن مسلمان از دید اسلام چیست؟

 

در ابتدا این که موظف به کاری بودن با این که برای آن کار اجازه ی دستمزد گرفتن داشته باشیم یا نداشته باشیم تفاوت دارد. ممکن است بر شخصی تکلیف باشد که کاری را بکند در عین حال به او گفته شود که نیاز مالی او در قبال انجام این کار برآورده خواهد شد و این منافاتی با موظف بودن او ندارد. درباره ی نقش زن در خانواده هم همین است. یعنی اگر گفته شده دستمزد می توانید بگیرید برای این است که این شخص از نظر مالی باید تامین باشد. و این که گفته اند زن ریحانه است، به این معنا نیست که عاطل و باطل است! ریحانه بودن یک مسئولیت است که در ادامه بیشتر به آن خواهیم پرداخت.

اما درباره ی حضور اجتماعی، تشریع حجاب به خودی خود یعنی تایید حضور اجتماعی زنان. زیرا اگر قرار نبود که زنان با نامحرمان رابطه داشته باشند تشریع این حکم جایی نداشت. پس حضور اجتماعی، مورد تایید است اما با رعایت ضوابط. اصطلاحی که در بعضی روایات برای حجاب به کار برده شده "حریم" است. و بعضی جاها از زنان به حُرُم تعبیر شده، یعنی موجودات صاحب حریم. و طبیعتا این حریم تنها به پوشش محصور نمی شود. نوع رفتار و سکنات و ...نیز همگی مشمول حریم می شوند. برای تصور یک جامعه که در آن زنان و مردان با یکدیگر روابط سالم دارند خوب است به بیت الله الحرام توجه کنیم و به طواف کعبه. که در آن واجب است روی زنان باز باشد و افراد از زن و مرد همگی در کنار هم کعبه را طواف می کنند اما هیچ وقت مشکلی از جنس حرمت شکنی پیش نمی آید.(می شد بگویند زنان صبح طواف کنند مردان عصر، می شد بگویند یک دور مردان یک دور زنان. اما حکم این است که همه باهم طواف کنند و می بینیم که هیچ مشکلی هم پیش نمیاید)  چون جامعه اسلامی است. اگر جامعه ای داشته باشیم که اخلاق، تربیت دینی و تقوا در آن نهادینه شده باشد، آزادی زنان بیشتر می شود و رعایت همان حداقل هایی که دین به ما گفته برای سالم ماندن جامعه کفایت می کند. بنابراین باید به موازات کنترل کننده ی اجتماعی، پاک کننده ی اجتماعی هم بگذاریم. جامعه ی مان را خانه ی خدا کنیم!

که در این راه، هر کدام از ما به سهم خود کاری از دستمان بر می آید. در همین حد که خود را برای گفتن هر حرفی و رد و بدل کردن هر پیامی مسئول بدانیم و حتی پوشیدن هر لباسی را( حتی اگر زیر چادر باشد و دیده نشود ولی لباس نامناسبی باشد) مجاز نشمریم، به جا افتادن فرهنگ اسلامی و عادی نشدن رفتارهای غیر دینی  در جامعه کمک کرده ایم.

اما درباره ی چرایی حضور زنان در اجتماع، می خواهم یک حرف از فمینیست ها بگویم. که البته حرف حقی است که یراد بها الباطل شده اما من می خواهم یراد به الحق بکنم! و آن حرف این است که بخش قابل توجهی ازچیزهایی که فکر می کنیم ذاتی ماست، در اثر تربیت در ما به وجود آمده. مثلا ترس از سوسک! که اگر یک دختر از سوسک بترسد همه می گویند "خب دختر است دیگر!" اما اگر یک پسر از دیدن سوسک جیغ بکشد، همه سرزنشش می کنند که" پسر خجالت نمی کشی؟ مگه دختری از سوسک می ترسی؟" و این یعنی ما دخترهایمان را ترسو بار می آوریم و بهشان این را تلقین می کنیم.  خیلی از زنانه- مردانه های ما این جوری است و با تغییر تربیت می شود تغییرش داد.

 در همه ی جنگ های اسلام زن ها حضور داشته اند. اما می دانیم که جهاد بر زن واجب نیست. اما حضور داشته اند و حضورشان هم مورد تایید پیامبر بوده. در جنگ احد که بسیاری از یاران مرد پیامبر ایشان را تنها گذاشتند، زنی به همراه چهار پسر و شوهرش از پیامبر دفاع می کرده و پیامبر مدام او را دعا می کرده. توجه کنید که زن (نگارنده : فکر کنم اسمش رمیصا بود) با شمشیر زنی از پیامبر دفاع می کرده و شمشیر زنی مثل لگدزنی نیست که هر کس بتواند موقع نیاز ازش استفاده کند! آموزش و مهارت ویژه می طلبد. یعنی این زن برای جنگ آموزش دیده بوده. اما ما می گوییم جنگ کار مردانه است. این خط کشی های زنانه مردانه عرفی است. مرز بندی کار ِ زنانه و مردانه هم همین طور....

یا این که لقب حضرت زینب عقیله بوده. یعنی کسی که برای مشورت پیشش می روند. عقیله کسی نیست که درخانه باشد و کسی نبیندش. و در تاریخ هم آمده که ایشان رئیس یک بنیاد خیریه ی مردم نهاد هم بوده اند(یعنی بدون در نظر گرفتن ارتباط ایشان با خلیفه به عنوان فرزند). وقتی از امام علی (ع) سوال می پرسیدند پیش می آمد که ارجاع می دادند به حضرت زینب(س). این در حالی است که وقتی یک امام یا ولی خدا هست، بقیه در سایه اند. یعنی وقتی پیامبر بودند، امام علی (ع) سخنرانی  نمی کردند و وقتی امام حسن (ع) بودند، حضور امام حسین(ع) به چشم نمی آمد. اما زنان در اسلام از این قائده استثنا هستند. تا جایگاه اجتماعیشان ثابت شود.زن آرمانی دین،" زن درخانه مانده"   یا "زن مدیریت اجتماعی را وانهاده"  نیست!

رهبر کاروان پسران امام موسی(ع)، که به سمت مرو یعنی مقر امام رضا(ع) حرکت کرده بودند  حضرت معصومه (س) بوده اند. رهبر یک مهاجرت سیاسی عظیم.

اما نباید از این سوال بگذریم، که پس چرا با وجود توانایی زنان، جهاد بر آنان واجب نشده؟ چرا فعالیت اقتصادی برایشان واجب نشده؟

جواب این سوال این است که جهاد برای زنان اولویت ندارد. مجاز است با این که اولویت دارد فرق می کند. چیزی که زن بهش احتیاج دارد یک فهم دقیق از اولویت های زندگی شخصی و خانوادگیش است. باید انعطاف پذیری و هوشمندی برای تعیین استراتژی داشته باشد. این که بعضی کارها در اولویت نیستند، یعنی در حالت کلی اولویت ندارند. ممکن است یک وقتی اولویت بشوند. و باید انقدر هوشمند باشیم که این اولویت ها را به موقع و درست تشخیص دهیم. در واقع این فرقی است که بین نقش زنان و مردان در اسلام دیده می شود. نقش زنان باید انعطاف پذیری بیشتر و موقعیت شناسی دقیق تری داشته باشد.

یک مثال هم برای روشن تر شدن بحث، یکی از مسائل پر هیاهو، این است که آیا زن بدون اجازه ی شوهر حق بیرون رفتن از منزل دارد یانه؟ از بین علما عده ای هستند که معتقدند نه! اما  همین عده هم می گویند نه به جز مواقعی که ... کار واجب داشته باشد.

امروز کار واجب چیست؟ آیا "طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه" به ما نمی گوید که علم آموزی بر زنان واجب است؟ آیا این که ولایت فقیه حضور زنان در عرصه های اجتماعی سیاسی را لازم می دانند برای ما وجوب تعیین نمی کند؟ از ولی فقیه می خواهیم مسلمان تر باشیم؟!!

 

اما سوال اصلی، این که اولویتی که در حالت کلی وجود دارد چیست؟ یا همان مسئولیت ریحانه بودن یعنی چه؟

ریحانه بودن، ظرف شستن، کار کردن و حتی بسیاری از چیزهای دیگری که ممکن است جزو وظایف زن در خانه به حساب بیایند نیست. چرا که بدون وجود زن در خانواده هم می توان این ها را داشت. زن قرار است در حکم نخ نبات خانواده باشد. تا خانواده مثل نباتی که نخ ندارد، یا همان پولکی!!!، شکننده و آسیب پذیر نباشد. زن قرار است انسجام دهنده ی این گروه باشد، خانواده را نگه دارد. اگر کمیت حضور زن در خانواده، بدون زیاد شدن کیفیت، بالا برود فایده ای برای  رسیدن به این هدف ندارد بلکه جنایتی در حق او و جامعه است. کار زن می شود تلفن کردن به این وآن و خرید کردن و تغییر دکوراسیون و... و این چیزی نبود که ما از حضور زن در خانه می خواستیم. زن قرار نیست خانه دار باشد. می خواهیم زنان خانواده دار داشته باشیم. مهم این است که نقشمان را باور کنیم و بدانیم که از هر کاری به چی می خواهیم برسیم.

{زن ها از وقتی خواستند قدرتشان را آشکارا به همه نشان بدهند، اقتدار و نفوذشان را از دست دادند. یعنی از وقتی خواستند دیده بشوند، نادیده شدند. }

حضرت علی (ع) درباره ی همسرشان می گویند پشتوانه ی خوبی برای رسیدن به خداست. یعنی روابطشان را روی اهداف بزرگ گذاشته بودند.

 

در انتخاب اولویت،(وقتی ضرورت اجتماعی خاصی نیست) شایسته است زن ها را وارد عرصه هایی از کار و اشتغال و تحصیل بکنیم که خیلی در تعارض با ریحانه بودنشان نباشد. نه این که انتخاب ها را محدود کنیم. بلکه برای انتخاب درست فرهنگ سازی کنیم. ( اگر یک خانم به من بگوید من خیلی دوست دارم راننده کامیون بشوم، بد است؟ می گویم نه! بگوید این که من راننده کامیون باشم، بد است؟ می گویم نه! اما اگر بگوید بیاییم در تلویزیون یک زن راننده کامیون را به جامعه معرفی و تحسینش کنیم، بد است؟ می گویم آره!)

خیلی کارها شرعا حرام نیست، کار بدی هم نیست اما تبلیغ نکنیم چون گسترشش به نفع جامعه نیست.

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 10:27 توسط طوبی |

بسم الله الرحمن الرحيم

 متن حاضر چکیده ی مفیدی است که توصیه می شود با حوصله و دقت بخوانید. 

خلاصه مباحث مطرح شده در كلاس حقوق اجتماعي و سياسي در اسلام:

حقوق زن

قبل از آغاز بحث چند نكته را بايد در نظر داشته باشيم :

  1. از كلمه برابري دو مفهوم در مباحث حقوقي برداشت مي شود :
    1. تساوي قانوني : كه به معني وجود قانون يكسان براي افراد مختلف است . كه اين مسئله در صورت وجود شرايط نا برابر براي افراد و وجود قانون يكسان براي آنها مي تواند ظلم باشد .
    2. تساوي در برابر قانون : زمان اجراي قانوني كه وجود دارد همه از بالادست و پايين دست و وزير و وكيل و ... با هم برابرند و تبعيضي وجود نخواهد داشت .
  2. نظام حقوقي اسلام يك مجموعه به هم پيوسته از قواعد و قوانين است كه حقوق و تكاليف و اخلاق را هم شامل مي شود .
  3. نظام : مجموعه ي هماهنگ كه اجزاي آن هر كدام نقشي دارند و در يك تعامل سيستماتيك با هم هدف مشخصي را تامين مي كنند .
  4. نظام حقوقي : مجموعه قوانين و مقررات منسجم و هماهنگي كه بر اساس مباني خاص و در جهت اهداف خاص تنظيم شده اند .
  5. در نتيجه در ارزيابي و بررسي هر سيستمي و خصوصا نظام حقوقي بايد به چند نكته توجه كرد
    1. نگاه كلي و يكپارچه و عدم جزيي نگري ( بررسي عملكرد يك جز از سيستم در تعامل با بقيه اجزا معني پيدا مي كند . مثال برقيش : براي محاسبه ي جريان يك مقاومت نبايد مقاومت را مستقل از مدار در نظر گرفت و تاثير اجزاي مختلف را بايد لحاظ كرد . اصل بر هم نهي  )
    2. ارزيابي سيستم در پرتو اهداف آن (اين يكي هم ديگه توضيح نمي خواهد اصولا بررسي بدون در نظر گرفتن هدف بي معنيه ! )
    3. اصل همين دو مورد است . اما داشتن معيار هاي صحيح براي ارزيابي را هم مي توان اضافه نمود .

 

نظام حقوقي هم يك نظام شبكه اي است كه يكسري زير سيستم دارد كه در ارتباط با كل معني پيدا مي كنند . يكي از اين زير سيستم ها نظام حقوق و تكاليف زن است .

  1. نكته ي آخري كه بايد به آن اشاره كرد اين است كه در اين سالهاي اخير بخش جنجالي بحث حقوق زنان هميشه بر بخش اصلي و اصيل آن مي چربيده است و همواره اسلوب بحث را تحت الشعاع قرار مي داده است . مثلا در ابتداي بسياري از كتابهاي مرتبط با حقوق زنان بحث را از اين نقطه آغاز مي كنند كه جايگاه زن در قبل از اسلام و در اديان ديگر و ... چه بوده است .كه اين رويكرد ظاهرا علي رغم درست بودن كاركرد خود را از دست داده است .  ما در اين بحث بايد ابتدا به مباني حقوقي اسلام بپردازيم و اينكه اين نظام چه هدفي را دنبال مي كند و پس از پي بردن به هدف اين نظام احكام آنرا در پرتو هدف بررسي كنيم . در نتيجه ابتدا تفكر اسلام در مورد زن و مرد و نسبت آنها با هم را مورد بررسي قرار مي دهيم . نا گفته نماند كه اين بحث در پي ارائه اسلوب بررسي و اصول حاكم بر نظام حقوقي اسلام در مورد زنان است و به صورت جزيي وارد تك تك احكام نخواهد شد .

اصول حاكم بر نظام اسلامي :

برابري انساني : با توجه به آيه (۱) متوجه مي شويم كه انسان ها به دو صنف مرد و زن تقسيم مي شوند و تقسيم بندي هاي ديگري هم علاوه بر اينها وجود دارد مانند شعوب و قبائل و ... اما همه ي اين تقسيم بندي ها براي ايجاد شناخت بوده و هيچ جنبه ي ارزشي اي ندارد . نظام ارزش گذاري با نظام صنفي متفاوت است و معيار ارزش مندي تقواست .

برابري در هدف : همه ي انسانها را از نطفه اي خلق كرديم و هدفي در اين خلقت داشتيم كه اين هدف ابتلا و آزمايش است . (2)

گستره مفهوم حيات : مفهوم حيات در اسلام مفهوم گسترده اي است و شامل زندگي دنيا و آخرت مي شود و اين ابتلا و آزمايش هم در بستر همين حيات گسترده انجام مي شود .(3)

ماده اين امتحان و مطلوب آن عبادت است . (4)

امكان مسابقه دادن و امتحان دادن و نمره آوردن براي هر دو صنف زن و مرد برابر است . نتيجه اين امتحان حيات طيبه و جزا و پاداش الهي است. در نتيجه ميدان مسابقه و رقابت يك ميدان مساوي است .(5)

از طرفي آسيب ها و موانع موجود در سر راه هر دو صنف هم با هم مساوي است . دشمن مشتركي هم دارند كه همان شيطان است . ضمن اين كه يكسان هم خلق شده اند و از دنده ي ديگري و ... معني ندارد .(6)

ارزش هاي متصور براي هر دو صنف مساوي است و امكان دستيابي به اين ارزشها هم با هم برابر است . و به طور مساوي مي توانند مراتب كمال را طي كنند .(7)

در نهايت كار و زماني كه نتيجه ي اين امتحان هم اعلام مي شود باز هم فرقي بين اين دو صنف وجود ندارد . (8)

 

در بيان الگو ها و الگوسازي هم ( كه بالاترين درجه اي كه كسي مي تواند به آن برسد بيان مي شود ) از هر دو صنف مي توان الگو به مردم معرفي كرد .

همين طور كه در مفهوم صعود و بالا رفتن اين دو مي توانند با هم بالا بروند در مفهوم سقوط و نزول هم با هم برابرند . ( مشركين و مشركات )(9)

توضيح : در آيات محكم قرآني نگاه انساني است . جنس اول و دوم و … نداريم . خلق يكي براي ديگري و … معنا ندارد .

 و اما تفاوت :

وجود تفاوت هم مسئله اي بديهيست . تفاوت هاي تكويني اي كه بين اين دو جنس وجود دارد بيشتر از تفاوت قيافه و ظاهر و فيزيولوژي است ( به اذعان علوم مختلف ) . حال تفاوت يعني چه ؟ وقتي مي گوييم تفاوتهاي اين دو شكل را بشماريد شما به سراغ چه چيزي مي رويد ؟ بله ! چيزهايي كه يكي دارد و ديگري ندارد . پس اساسا تعريف تفاوت اين است كه يكي از دو فرد چيزي دارد كه ديگري ندارد و ديگري چيزي دارد كه اين يكي ندارد . مفهوم زيادتي و نقصان در ادبيات ديني براي اين داشتن ها و نداشتن ها به كار مي رود . حال بايد ديد آيا هر نوع زيادتي علامت كمال است و هر نوع نقصان علامت عدم كمال ؟ همان طور كه متوجه شده ايد كمال و عدم كمال بايد معيار ديگري داشته باشد غير از زيادتي و نقصان طبيعي كه در امكان برخورداري از معيار كمال هر دو صنف برابر باشند كه همانطوركه در بحث قبل ديديم در نگاه اسلام امكان كمال براي هر دو صنف به طور يكسان وجود دارد .  در عبارت هاي ديني هم كلمات "درجه " و " فضل " و ... كه مطرح شده اند ناظر به همين زيادتي هستند نه كمال .

حال بايد ببينيم رويكرد اين نظام حقوقي نسبت به تفاوتهاي موجود چيست ؟ براي اين بحث ابتدا رويكرد نظام هاي حقوقي موجود را نسبت به اين تفاوتها بررسي می کنیم :

نگاه غير اسلامي :

در اين ديدگاه تفاوت ها را نتوانسته اند ناديده بگيرند اما به اين نتيجه رسيده اند كه بايد تا حد امكان آنها را محدود كرد .  در اين ديدگاه مجموعه تفاوتها ( به غير از تفاوتهاي بيولوژيك ) همه ناشي از تفاوت در تربيت و القاي به افراد  و قرار دادن يكسري محدوديت هاي خاص عنوان مي شود . در نتيجه با تغيير عوامل محيطي و تربيت مي توان حاصل كار را تغيير داد . اين كار در مناطقي از جهان انجام شد و نتيجه تا حد خوبي رضايت بخش بود در اين زمان بود كه انسان عصر جديد جشن غلبه تربيت بر تكوين را گرفت .خاستگاه اين نگاه ، نگاه امانيستي بود . ديدگاه امانيستي بر پايه چند اصل مهم است از جمله : سكولاريسم ( كنار گذاشتن دين از همه عرصه ها ) ، نسبيت گرايي ( به دليل عدم تكيه بر ارزشهاي ثابت و تاكيد بر منافع و … ) فرد گرايي ( تاكيد بر لذت هاي فردي و به رسميت شناختن آنها ) كه حاصل جمع همه اين ها مكتبي مي شود كه انسان و تشخيص او و لذت او محور همه قوانين مي شود . اما اين كارها را غافل از نيرويي به نام "حكمت" و "خالقيت" الهي انجام داد و اصولا حرفي از حكمت وجود اين تفاوتها و حكمت متفاوت خلق كردن زن و مرد زده نمي شود  . آنها در اين بحث دو چيز را در نظر نگرفتند . يكي اين كه كل سيستم هدفمند است و خالقي حكيم آن را ايجاد نموده و اينكه هر جزيي در آن كاركرد خودش را دارد كه در طراحي لحاظ شده و به اقتضاي آن تفاوت ايجاد شده است .  اين نظام حاصل نگاه مستقل به زن و نگاه مستقل به مرد است.

نگاه اسلام :

در نگاه اسلام اين تفاوتها واقعي است. هم تفاوتهاي بيولوژيك و هم غير بيولوژيك . اين تفاوتهاي واقعي ناشي از "خلقت حكيمانه الهي" هستند و دلايلي دارند و اين دلايل متناسب با هدف كل سيستم خلقت است . اسلام اين تفاوتها را به رسميت مي شناسد و بر اساس اين تفاوتها نقش هاي متفاوتي تعريف مي كند. اين تفاوت نقش ها باعث تفاوت در حقوق و تكاليف مي شود .

در كل براي تعريف حقوق مي توان دو رويكرد داشت . يكي اينكه عليرغم همه ي تفاوتها حقوق را "مشابه" قرار دهيم و ديگري اينكه حقوق و تكاليف متفاوت باشند اما "متناسب" باشند . 

حال اين نقش ها چون بر اساس ظرفيت هاي وجودي فرد تعريف شده است و چون حقوق و تكاليف بر مبناي اين نقش هاست در نتيجه حقوق متناسب است .

این تعریف نقش دو مبنا دارد :

  1. توان شخص ( تناسب داشتن نقش با خلقت )
  2. انتظار ويژه الهي از فرد

حال بايد ببينيم اين نقش ها چه هستند و چگونه باعث ايجاد تفاوت در حقوق و تكاليف شده اند ؟

نقش زن امنيت رواني در سيستم اجتماع و تربيت است .

و نقش مرد امنيت اجتماعي و اقتصادي است.

 

حقوق و تكاليفي كه تعريف شده اند در حقيقت نظام حمايت از اين نقش ها هستند .

براي مثال اگر نقش زن كانون انس و محبت بودن است تمام ظرفيت هاي حقوقي و اخلاقي به كار گرفته مي شوند تا اين نقش به خوبي انجام شود . مثلا از بچگي به پدر و مادر مي گويند اگر هديه مي خري اول به دخترت بده و ... تا زماني كه اين دختر بزرگ مي شود و وارد خانواده مي شود حقوق بسيار بيشتري براي مادر در نظر گرفته مي شود و اول سفارش به احترام به مادر شده است و سپس پدر . براي اينكه اين زن امكانات اجرايي براي ايفاي نقش خود را داشته باشد و براي انجام اين نقش فراغ بال داشته باشد تكليف اقتصادي از دوش او برداشته مي شود . وقتي نظام تكوين براي فرزند آوري و شير دادن اين همه زمان از زن مي گيرد بايد از او حمايت كرد و سيستم در درون خودش نبايد متناقض باشد از طرفي فرزند آوري بر عهده زن گذاشته شود و از طرف ديگر بار اقتصادي خانواده هم بر دوش او باشد . اين بورسيه شدن زن در تمام طول عمر به دليل اهميت داشتن نقشي است كه بر عهده او گذاشته شده است .

حاصل نگاه اسلام به مسئله زن ، نگاه مكمل نسبت به زن و مرد را موجب مي شود .

اين نگاه مكمل مستلزم وجود نيازمندي هر دو صنف به يكديگر است . اين نياز به طور متوازن قرار داده شده است به طوريكه يكي برتر و بالاتر از ديگري نباشد . اسلام مثل اصل تفاوتها اين نياز ها را هم به رسميت مي شناسد و حفظ مي كند . چرا كه انسان اگر بي نياز شود طغيان مي كند . " ان الانسان ليطغي ان راه استغني " . مثلا يك بچه وقتي كوچك است خيلي به پدر و مادر نيازمند است كم كم كه بزرگ مي شود اين نياز كمتر مي شود و احساس استقلال مي كند و ممكن است طغيان كند و بي احترامي كند در نتيجه اسلام سعي مي كند به فرزند بفهماند كه تو همچنان نيازمند پدر و مادر هستي . نيازمند دعاي خير و رضايت آنها . تا به اين طريق توازن روابط والدين و فرزندان تنظيم شود .

از آنجايي كه نظام اسلام مي خواهد يك الگوي قابل اجرا و عملي ارائه دهد و قرار است اين دستورات در زندگي انسانها اجرا شود بعد از تعريف نقش ما دو مكانيزم مي بينيم . يكي حمايت از نقش ها و ديگري ارزشمند سازي نقش ها  .

حمايت از نقش ها : از اصول مديريت اين است كه به اندازه اي كه به كسي مسئوليت مي دهي بايد به او اختيار بدهي و هر دو بايد با هم متناسب باشند .

نكته اي كه بايد به آن توجه داشت اين است كه اين نقش هاي درون خانواده بيشتر تعريف مي شود و بيرون از خانواده تفاوتهاي حقوقي به شباهت نزديك مي شود .

حمايت از نقش زن را تا حدودي توضيح داديم . براي حمايت از نقش مرد هم كه تامين اقتصادي خانواده است نيز احكامي مثل ارث و ديه و ... در نظر گرفته شده است .

ارزشمند سازي نقش ها : اصل ديگري كه در مديريت مطرح است اين است كه وقتي به كسي مسئوليتي مي دهي بايد بتواني در او ايجاد انگيزش كني . اگر نقشي كه به كسي مي دهي در نظرش حقير و پست باشد و نقش فرد ديگر به نظر او ارزشمند تر باشد وظيفه اش را به خوبي انجام نمي دهد . در نتيجه بايد بتواني ارزش نقش ها را به صورت مساوي ترسيم كني . اسلام تلاش مي كند كه ارزش نقش هر فرد را به خودش بفهماند به گونه اي كه كسي دنبال نقش ديگري نباشد . در اين راستا ما به احاديثي بر مي خوريم كه ارزش بسيار زيادي را براي نقش هاي در نظر گرفته شده ترسيم مي كنند چرا كه اگر ارزش كاري دروني بشود چه عرف و جامعه و ديگران آن كار را تقبيح كنند ؛ شخص وظيفه اش را انجام مي دهد . در نظام ديني فرض بر اين است كه انسان از رضاي خدا احساس رضايت مي كند .

مثال :

  • الكاد علي عياله كالمجاهد في سبيل الله
  • در مورد زن هم گفته مي شود كه اگر آرامش رواني خانواده را تامين كند مثل جهاد در راه خداست .

 نكته ديگري كه در بررسي هايي كه در مورد اسلام داريم بايد به آن توجه كرد تعامل و توازن حقوق و اخلاق است . هر گاه در جايي نظام حقوقي كفه را به نفع يك طرف سنگين تر مي كند نظام اخلاقي با توصيه هاي اخلاقي سعي مي كند توازن حفظ شود .براي مثال چارت سازماني اي كه در اسلام براي خانواده تعريف شده است به اين صورت است .( پدر در راس و مادر بعد از او و فرزند بعد از آن دو ) اما با وجود اينكه پدر در راس اين چارت است با نظام اخلاقي سعي مي كند جلوي سوء استفاده پدر از قدرت را بگيرد . براي مثال اين حديث از امام حسين عليه السلام است :

المومن ياكل بشهوة اهله و المنافق ياكل بشهوة نفسه

يعني حتي در كوچكترين كارها كه خريدن خوراكي براي خانواده است بايد آنچه آنها مي خواهند بخري .

در نهايت حاصل اين تفكيك نقش ها كه در اسلام صورت گرفته است دو چيز است :

  1. هماهنگي بين تشريع و تكوين و در نتيجه آرامش افراد
  2. تعديل توقعات هر صنف از ديگري ( مثلا مادري كه به بچه اش شير مي دهد يا زني كه درآمدش را به خانه مي آورد وظيفه اي در اين كار ندارد و اين لطف او بايد ارج نهاده شود . )

 


 


 

۱-یَا اَیُّهَا النَّاسُ اِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَاُنثَی وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا اِنَّ اَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ اَتْقَاکُمْ اِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ سوره حجرات آيه 13

۲- اِنَّا خَلَقْنَا الْاِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ اَمْشَاجٍ نَّبْتَلِیهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِیعًا بَصِیرًا سوره انسان آيه 2

۳- الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ اَیُّکُمْ اَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ سوره ملك آيه 2

۴-وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ سوره ذاريات آيه 56

۵-مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ سوره نحل آيه 97

 ۶-فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ لِيُبْدِيَ لَهُمَا مَا وُورِيَ عَنْهُمَا مِن سَوْءَاتِهِمَا وَقَالَ مَا نَهَاكُمَا رَبُّكُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلاَّ أَن تَكُونَا مَلَكَيْنِ أَوْ تَكُونَا مِنَ الْخَالِدِينَ ﴿20﴾ وَقَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ ﴿21﴾ فَدَلاَّهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْءَاتُهُمَا وَطَفِقَا يَخْصِفَانِ عَلَيْهِمَا مِن وَرَقِ الْجَنَّةِ وَنَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَكُمَا عَن تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَأَقُل لَّكُمَا إِنَّ الشَّيْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِينٌ ﴿22﴾ سوره اعراف آيات 20-22

۷-نَّ الْمُسْلِمِينَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ وَالْقَانِتِينَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِينَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِينَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِينَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِينَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِينَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا سوره احزاب آيه 35

۸-يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِم بُشْرَاكُمُ الْيَوْمَ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ سوره حديد آيه 12

۹-وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ ﴿11﴾ وَمَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِيهِ مِن رُّوحِنَا وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِينَ ﴿12﴾ سوره تحريم آيات 11و12

 

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 14:56 توسط طوبی |

بسم الله

سلام و از امتحانها خسته نباشید،ترم جدید هم مبارک.

توصیه ی یکی از کامنت ها برای بازتاب نظر های متضاد در وبلاگ، همراه شد با متنی که یکی از دوستان در نقد یکی از پست های ما نوشت و جوابی که یکی دیگه بهش داد!!! فکر کنم گذاشتن نظراتشون در قالب یک پست بد نباشه. البته  چون حرف آخر را نفر دوم (ارغوانی) زده ممکن است علی الظاهر حق به او داده شده باشد ، بنابراین جهت رعایت عدالت جایزید در کامنت ها هر قدر می خواهید بکوبیدش!

این نوشته در نقد پست تقسیم کار در خانواده است .

نفر اول آبی و نفر دوم ارغوانی.

بنابراین گزاره هایی مثل " لزوم استقلال مالی افراد خانواده" ، " منافی شان انسانی بودن تمکین" ، و " تحقیرآمیز بودن کار درخانه برای زن" مطرح می شوند. با عمل کردن به آنها ، دیگر نهاد مشارکت محوری به نام خانواده باقی نمی ماند

 

به نظر من این گزاره ها  به هیچ وجه لزوم ایجاد نهاد خانواده را نفی نمی کند.

نهاد "مشارکت محور" را ولی نفی می کند! چون وقتی هیچ کس نخواهد از توانایی هایش برای دیگران خرج کند یا از دیگران کمک بگیرد ، کم کم به این نتیجه می رسیم که از دیگران کمک گرفتن و کمک کردن به دیگران در چنین خانواده هایی ضد ارزش به شمار می رود و بنابراین خانواده صحنه ی کشمکش بر سر مرزهای وظایف می شود.

چه این که می توان به جای درخواست از زن برای تمکین به منظور حفظ نظام خانواده ، ازمرد بخواهیم که در خواست غیر معقول خود را کنترل کند و حداقل به پاس یک عمر زندگی وفادارانه زن به شرایط واوضاع روحی او بیشتر از نیازهای مادی خود توجه داشته باشد.( توجه داشته باشید که تمکین در درون خود حالتی از اجبار دارد و خاص زمانی است که زن به هر دلیلی میلی از خود نشان نمی دهد وگرنه در شرایط معمولی که به خواست و میل زن است این کلمه  و عبارت منافی شان انسانی بودن مصداق ندارد .)

چطور می توان زن را برای اطاعت و تمکین در هر شرایطی آماده (تربیت) کرد اما نمی توان مرد را برای تعدیل خواسته های خود که تنها بخشی از اهداف ازدواج است آموزش داد؟ این یکی رو واقعا نمی دونم چی بگم! در واقع اظهار نظر می شه کرد راجع به اش ولی یادمه آخرین باری که بحث شد به این نتیجه رسیدیم که ما الان تو شرایطی نیستیم که درباره ی چنین مسائلی بتونیم درست اظهار نظر کنیم. یعنی نمی تونیم درباره ی  ظلم بودن یا نبودن این مسئله و مسائل پیرامونش قضاوت کنیم.چیزی که واضحه اینه که وقتی به یکی می گی همه ی نیازت رو ببر تو خانوادت تا تو جامعه بتونی مثل آدم زندگی کنی ، شاید نشه دوباره تو خانواده هم بهش گفت که باز هم خودت رو سرکوب کن. ولی از طرفی هم اینی که شما می گی قابل توجهه.... نمی دونم!

در ثانی از نظر من ( هر چند مستنداتی در دست ندارم) توجه بیش از حد به مسئله نیاز جنسی در مردان حاصل نظام مرد سالار حاکم بر طول تاریخ بوده که در سال های بعد به دنبال توجیه های علمی و روانشناسی برای مشروعیت بخشیدن به خود است.

ما می توانیم به جای تمکین که بی توجه به احساس و غرور زن تنها نیازهای مرد را مورد توجه قرار می دهد عبارت برآورده کردن نیاز او را از سر دوستی را در دستور کار قرار دهیم که نه اجباری است و نه دون شان انسانی. همه ی حرف ما هم همینه که هر اتفاقی که تو خونه می افته ، همه ی داد و ستد ها و به اشتراک گذاشتن ها قراره از سر دوستی باشه ، نه تکلیف! ایده آلش اینه. و این دوستیه هم واقعا انقدر قوی هست که همه ی تفاوت ها و مشکلات رو بتونه حل کنه(مصداقش زندگی شهداست!)

مرد هم می تواند در این مسئله مانند مسائل دیگر تقوا داشته باشد و ناتوان معرفی کردن مرد در این زمینه توهینی به انسانیت اوست.چه این درخواست از مرد تنها در شرایط خاصی است که زن به هر دلیلی میلی به آن ندارد.

باز از دوستان می خواهم توجه داشته باشند که این مباحث تنها در زمانی موضوعیت دارد که میل زن در کار نباشددر غیر این صورت زن می تواند به میل خود هر فداکاری و محبتی که می خواهد نسبت به همسرش داشته باشد.

 

به نظر من اگر خانواده ا ی با توجیه بی نیاز بودن اعضای آن از مسائل مالی ازهم بپاشد این خانواده چنان بیمار بوده است که حفظ آن نیز کمک شایانی به اعضای خانواده و جامعه نمی کند. خانواده یک بنگاه مالی نیست که افراد آن رابا توجیهات مادی و به هر قیمتی در کنار هم نگاه داشت. اگر اعضای خانواده آن چنان از لحاظ عاطفی به یکدیگر بی تعلق هستند که با رفع نیاز مالی از هم جدا می شوند این مجموعه را دیگر نمی توان خانواده نامید که برای حفظ آن تلاش کرد. ما هم می گیم اگه با این گزاره ها جلو بریم داریم به خانواده به چشم بنگاه دادو ستد نگاه می کنیم و این نگاه درست نیست و حتا اگه از این نگاه بالاخره بتونیم مرزبندی های راضی کننده هم ایجاد کنیم (که بعیده چون در هر حال یکی دادش در میاد) باز هم به خانواده ی ایده آل نرسیدیم و به یک بنگاه موفق رسیدیم .

برای همین هم هست که می گیم ضمن این که مرزبندی های حقوقی و ... باید طوری باشن که مشارکت برای هر دو طرف راحت باشه ، قرار نیست هدف ِِخانواده باشه. و دوستانی که در مسئله ی خانواده بیش از هر چیز روی این بخشها مانور می دهند ، اصل خانواده را فراموش کرده اند و این طور می شود که" خانواده ا ی با توجیه بی نیاز بودن اعضای آن از مسائل مالی ازهم می پاشد"

خانواده ای به تعالی وکمال جامعه کمک می کند و مورد توجه اسلام است که محلی برای آرامش اعضا باشد.

 

زمانی عبارت  تحقیرآمیز بودن کار درخانه برای زن درست است که زن به اجبار وبی میل به این اعمال اشتغال داشته باشد در غیر این صورت زن می تواند به خواست خود برای همسر و فرزندان خود فداکاری کند و این بزرگواری به هیج وجه تحقیر آمیز نیست.

 

او همان کاری را که کسر شان خود می دانسته ، در بیرون خانواده با کمال میل انجام می دهد با این فرق که حالا "مجبور" نیست!

چرا ما نباید اجبار را از روابط همسری و مادری زن حذف کنیم تا خانواده ای گرم و زنی مغرور (=حقیر نشده ) داشته باشیم؟

چرا زن نباید با میل برای همسر و فرزندانش فداکاری کند ؟

 

 

از نظر من اگر ما از حقوق ، آزادی ، رهایی و در نفی تمکین و ... صحبت می کنیم به هیچ وجه به دنبال به دست آوردن روابط آزاد برای زن نیستیم بلکه به دنبال تحصیل یک شرایط مطلوب و بدون اجبار برای زن در کانون خانواده ایم.

( ناگفته نماند که مرد نیز نباید شرایطی برای روابط آزاد داشته باشد. )

یک مسئله ی دقیق اینجا هست که نباید نادیده گرفته شود.

من هم معتقد هستم که در جوامع فعلی بشری از جمله جامعه ی ایران ، فرهنگ حاکم بر خانواده ها سالم نیست. به زنان ظلم می شود  و مردان چون زورشان بیشتر است و خیلی وقتها ظاهرشان را هم به ظواهر دینی ، آراسته کرده اند ، دیگر هیچ کس جلودارشان نیست. البته این درباره ی همه صادق نیست اما وجود دارد. برای همین هم از نظر حقوقی ما نیازمند حمایت از زنان هستیم. حتا من فکر می کنم خیلی وقت ها شاید بدفهمی احکام دین موجب تشدید این ظلم ها بر زنان شده باشد( مثل چند همسری). اما حرف من این است که هر جریانی که این داعیه ها را داشت ، لزوما مثل تو ی  فکر نمی کند که دنبال اصلاح مسائل زنان و داشتن یک خانواده ی سالم باشد. بلکه بسیاری از این جریان ها ضمن این که تا این قسمت با ما موافقند که ظلم و ستم هست ، اما برای بعد از این نقشه هایی دارند که به ازبین رفتن بنیان خانواده منجر می شود. چون که هر ظلم و ستمی که به زنان می شود را زیر سر مذهب و خانواده می بینند و فکر می کنند راه حل این مشکلات رها کردن زنان از قید و بند ازدواج و تامین یک آزادی همه جانبه برای ایشان است. که بلاشک از سویی با به صحنه ی جامعه کشیده شدن ارضا های نفسانی همراه می شود و از سوی دیگر ، قشر تربیت کننده و انسان ساز جامعه ، از راه تکامل خارج شده ، گنجینه هایی که خدا برای تربیت بشر در اختیارش قرار داده به هدر می رود.

این هم یه بخشی از سخنان رهبر که فکر کنم خوش حال بشی!:

ü      در جوامع ما هم - يعنى جوامع اسلامى و جامعه‏ى ايرانىِ خود ما - متأسفانه مثل جوامع غربى يك بى‏عدالتى در ارتباطات خانوادگى زن و مرد وجود داشته؛ عمده هم مربوط به داخل خانواده است؛ اين بايد جلويش گرفته شود....تصوير كيفيت برخورد زن و مرد در اخلاق اسلامى و قانون اسلامى هم به نظر ما بايستى بيشتر رويش كار شود. بعضى متدین هم هستند، اما چون با مفاهيم اسلامى درست آشنا نيستند و اخلاقيات مرتبط با روابط زن و مرد را در اسلام درست نميدانند، تدينشان موجب نميشود كه از غلظتشان كم شود، از تحكم و زورگوئى‏شان بكاهد؛ نه، هم متدينند، هم آن تحكمها و زورگوئى‏ها را دارند؛ اين هم بايد اصلاح شود. اخلاق اسلامى در روابط زن و مرد - بخصوص در داخل خانواده - بايد مورد توجه قرار بگيرد.

 

البته بگذار این واقعیت غم انگیز رو هم بگم که ما یه حرفایی از این دست درباره ی آسیب ها ی روابط بین خانم ها و آقایان در خانواده های اسلامی (که به هموار شدن مسیر نفوذ فمینیست ها منجر می شود) گفتیم ، در یک جمعی که آقایان مذهبی هم بودند. این سخنان رهبری و نظایرش را هم ضمیمه کردیم برای آنهایی که معتقد به ولایتند. ولی خب ، مثل این که آنها زیاد خوششان نیامد و گفتند که هر مشکلی هست به بد بودن خانم های مذهبی بر می گردد!!!

{طوبی: در اولین پست این وبلاگ می توانید پست مزبور و کامنتهایش  را ببینید اما برای مریض های قلبی توصیه نمی شود!}

با این وصف راستش نمی دانم اصلاح از کجا شروع خواهد شد.

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 12:38 توسط طوبی |

بسم الله

در ادامه ی بحث پیدا کردن جایگاه و وظایف زن در خانه ، به کتابهایی مراجعه کردیم تا تصویری را که اسلام از زن ارائه داده پیدا کنیم. کتابهایی مثل "همسر اگر این گونه می بود..." و "ازدواج در اسلام "و...آنچه از برآیند این کتابها دریافت شد این بود که زن باید موجودی صبور ، و مطیع باشد و در مقابل ، شوهر باید با اقتدار و به نوعی قیم زن باشد.مثلا به شوهر گفته شده بود که حتا در امور عبادی زن بر او نظارت داشته باشد و زن موظف به اطاعت از اوست . البته هر دو طرف به نیکی به یکدیگر شدیدا سفارش شده بودند اما زن از این موضع که در مقابل شوهرت بی احترامی و سرکشی نکن و هر چه بد اخلاقی کرد تحمل کن و شوهر از این موضع که این زنی را که خدا بر تو حلال کرده آزارش نده . همین جا تصریح می کنم که اینها هیچ جا تصریح نشده بود و برداشت کلی ما از روایات و تفاسیری بود که از روایات توسط محققین بیان شده بود.ضمنا یکی از دوستان هم از یک کتاب مطلبی را به نقل قول از دو نفر از بزرگان که بسیار مشهورند در علم و فلسفه و دین و... بیان کردند که در آن زنان جزو انسانها دسته بندی نشده بودند و حرفهای شرم آور دیگری که از بیان آنها معذورم.

تا این جا متون ما یک- هیچ باخته بودند.

تا این که چند فکر جدید مطرح شد:۱. این احادیث مربوط به زمانی هستند که زنان به مثابه ی کالا بودند و احتمال این زیاد است که همان طور که اسلام برای بر انداختن برده داری مثلا یک روند تدریجی در پیش گرفته این هم مشمول همان شده باشد. یعنی شاید اگر آن موقع می خواستند مردان را به سمت تکریم و احترام گذاشتن به زنان پیش ببرند ، چاره ای نبوده جز این که او را به تدریج متوجه ارزش وجودی زن کنند. و زن را هم به سمت عفاف و اطاعت از شوهر سوق دهند. و یا این که اگر آموزش و نظارت بر اجرای احکام دین را به شوهر سفارش کرده اند به این دلیل بوده که در آن زمان زمینه ی آموزش برای زنان چندان فراهم نبوده و این مردان بوده اند که همیشه با پیامبر(ص) بوده اند و از ایشان احکام را می آموخته اند. ضمن این که اگر بخواهیم ایده آل اسلام را بررسی کنیم باید به الگو ها رجوع کنیم که در این صورت می بینیم که رفتار پیامبر با همسرانشان به قدری رئوفانه و مهرآمیز بوده که گاهی همسرانشان به خاطر بدرفتاری با ایشان به وسیله پدران خود تنبیه می شدند اما پیامبر هیچ خشونتی به خرج نمی دادند و یا سخنانی با این مضمون " بهترین شما بهترینتان برای خانواده اش است و من بهترین شما برای خانواده ام هستم. " از ایشان.

۲. بزرگان هر چقدر هم که بزرگ باشند معصوم نیستند و حرفهای بیراهشان مال خودشان!نظر اسلام را که از حرفهای بزرگان علوم مثلا فلسفه نمی شود فهمید. هر کسی ممکن است در یک زمینه جاهل باشد علی رغم علم وسیعش در زمینه های دیگر!

۳. از طرف دیگر تصویری جز این هم در دست ما هست و آن از سخنان رهبر و امام برخاسته است. این که زن به عنوان عنصر اصلی و سنگ بنای خانواده محسوب می شود و عمل او در تربیت نسل و حفظ گرمی خانواده مانند جهاد شمرده می شود . در عین حالی که برای تلاش های علمی و اجتماعی اش ستوده می شود ، نقش او در خانواده به عنوان " آن نقشی که کسی جز او از پسش برنمی آید " مطرح است. اینجا دیگر زن موجودی زیر دست ، مطیع محض و مورد ترحم نیست. بلکه انسان ساز و مادر نسل بشر شمرده می شود و منشا جامعه به او بر می گردد. بدون شک این تصویر با آنچه گذشت بسیار متفاوت است.

با این اوصاف منطقی به نظر می رسد که به مفسران امروز دین رجوع کنیم . کسانی نظیر امام و رهبری که ضمن تسلط به دین به روز هستند و با نیازهای جامعه و شرایط آن به خوبی آشنایند و قدرت استخراج الگوهای امروز را از دل الگوهای گذشته دارند.

بازی یک- یک مساوی شد.

ان شاء الله در آینده بیشتر روی دیدگاه های رهبر و امام تامل خواهیم کرد.


در ابتدای بحث صحبت های زیاد و پرحاشیه ای درباره ی وظایف دیگر زنان هم مطرح شد که بی ارتباط با همین حس فرو دست بودن و اینها نبود. اما بعد از مدتی به این نتیجه رسیدیم که اطلاعاتمان کافی نیست و بهتر است که بهش نپردازیم. به همین دلیل در پست هم آورده نشد.(البته شبهه هایی مطرح شد که بعدش هم جوابهای خوبی داده شد ، اگر کسی می خواهد بداند خصوصی یا حضوری بپرسد)
+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 20:23 توسط طوبی |

بسم الله اللطیف

نقش ها و وظایف خانم در خانه:

به این مسئله از دو دید می شود نگاه کرد. یکی نگاه حقوقی و فقهی به مسئله است یعنی این که چه کارهایی است که قانونا زنان موظف به انجام آنها هستند و در صورت انجام ندادن مردان حق شکایت دارند؟ ( نظیر وظیفه ی تامین نفقه که برگردن مردان است )

و نگاه دوم این است که چه کارهایی است که انجام دادنش هر چند از طریق قانون پیگیری نمی شود اما برای زن ارزش به حساب می آید و حتا ممکن است بر او واجب شرعی باشد.

نگاه اول را به این دلیل که اطلاعاتمان کافی نبود به آینده موکول کردیم و با دید ِ پیدا کردن ارزش ها برای دست یابی به الگو نقش های خانم را در خانه بررسی کردیم.

البته جلسه کمی شبیه برنامه ی هزار راه نرفته شد ! و بحث هم هم چنان باز و قابل ادامه دادن است ، اما آنچه تا الان به دست آمد از این قرار است:

اولین موضوعی که پیش کشیده شد " انجام کارهای خانه " بود .

->    اصولا کار درخانه نباید وظیفه ی زنان باشد چون که حق دارند برای این کار حتی تقاضای دستمزد کنند.

؟؟؟

 به نظر می رسد این حکم برای این است که کسی نتواند سختی کار خانه را به زن تحمیل کند تا لطافت  او آسیب ببیند. از طرفی چیز دیگری که باعث می شود نسبت به کار کردن زن در منزل حس منفی داشته باشیم " خدماتی" بودن این کارهاست. اصولا کارهای خانه جنبه ی سرویس دهی دارند و به طور کلی جزء کارهای سطح پایین محسوب می شوند.

از طرفی اساس نهاد خانواده بر مشارکت است و این ، لازم می دارد که هر کس در حدی که می تواند در کارهای خانواده کمک کند. این که زن شانه ی خود را از هر همکاری ای خالی کند یک رفتار غیر مهر آمیز و خلاف تعاون است. بنابراین ما به دنبال این هستیم که راهی پیدا کنیم که مشارکت در عین رضایت طرفین محقق شود. نه این که آقا با خون دل لباس اتو کند و خانم قهوه بخورد یا این که خانم با خون دل تا نصف شب ظرف بشوید و آقا فوتبال تماشا کند!

به این ترتیب بحث دو شاخه می شود : یکی پیرامون نفس کار در منزل ، این که آیا کار خدماتی پست است یا نه ؟ و چرا زنان باید زیر بار انجام آن بروند؟ و بحث دیگر درباره ی ساز و کاری که در آن نهایت مشارکت بدون کم کاری و یا اضافه کاری طرفین حاصل شود.

اول ،  دومی! :                                                                                                          

چیزی که مشاهده می شود این است که زن به خودی خود برای آسایش نهادی که به آن مهر می ورزد حاضر است با کمال میل تمام تلاشش را بکند و از هیچ کاری فرو گذار نخواهد کرد.( فراموش نکنید که این قاعده ی ریاضی نیست که در مورد همه ی خانمها صادق باشد. بلکه عموم خانم ها چنین رفتاری از خود نشان می دهند.) اما این حس همکاری و خیلی وقت ها فدارکاری تا وقتی کار می کند که کسی او را وادار به انجام کاری نکند و  تا وقتی که زن حس کند دارد داوطلبانه کار می کند. بعد از این که کار داوطلبانه ی او را وظیفه اش شمردند ، ناگهان تمام شور و شوق و انگیزه اش بر باد می رود. و برداشتن هر قدم برایش حس حقارت را به همراه خواهد داشت. به این ترتیب یا با رفتاری که لج بازانه به نظر می رسد از همکاری سر باز می زند و یا با کمال بی رغبتی کارش را انجام می دهد.

اما آیا این  گزاره که یک گزاره ی تجربی است ، مطابق با ارزش ها هم هست؟ یعنی آیا چنین رفتاری ( عدم همکاری یا همکاری با بی رغبتی وقتی حس می کند کاری به او تحمیل شده ) از روی هوای نفس نیست ؟ درمقابل ،  پذیرفتن انجام کار برای دیگران و خدمت به خلق حتا اگر خلاف میل آدم باشد یک جور مبارزه با نفس است انگار. بگذارید یک جور دیگر هم به قضیه نگاه کنیم ، از آنجایی که با گذشت زمان کارهای که هرکس همیشه انجام می داده، وظیفه ی او شمرده می شود و باعث توقع اطرافیان می شود ، این که خانم با این که وظیفه اش نیست به کاری دستور داده شود و احساس کند که به این وسیله تحقیر شده است ،  سپس بدون هیچ عکس العمل اضافی به دستور عمل کند ، می تواند ظلم پذیری ای محسوب شود که زمینه ی ظالم پروری را فراهم می کند.

در واقع قبل از این که بخواهیم فکر کنیم این خانم با این همه "هیچ شمردن" شخصیت خود به تعالی  و فنا فی الله!!! می رسد ، خواهیم دید که جمعی  خود خواه راحت طلب( فرعون های کوچک) دور خود پرورش خواهد داد . بنابراین قطعا این روش درست نخواهد بود.

ما چند تا راهکار به نظرمان رسید :

1.     تقسیم کار در ابتدای تشکیل خانواده : این کاملا الگو برداری شده از زندگی امام علی (ع) و حضرت فاطمه (س) است . به این ترتیب بسیاری از مشکلات اصلا به وجود نخواهند آمد.

2.    نشان ندادن عکس العمل تند در برابر رفتارهای غیر منطقی : دوستان متذکر شدند که خیلی وقت ها مثلا همان خانمی که خیلی ناراحت شده از این که شوهر محترم جلوی جمع بهشان دستور داده که چایی بیاورند ، می تواند به جای این که جلوی مهمان ها داد و بیداد راه بیندازد ، به حرف ایشان گوش کرده و بعدا مسئله را به ایشان خیلی جدی تذکر بدهد. در حالی که اگر همانجا شکایت کند احتمالا آقا نمی پذیرد و مشکل بدتر هم می شود.

3.     حل کردن عدم هماهنگی ها در رابطه با تقسیم کار و وظایف بوسیله ی گفت و گو: در واقع یک جور تربیت کردن یا توجیه کردن طرف مقابل . از آن جایی که عمده ی مسئله ی کار کردن یا نکردن به همین داوطلبانه بودن و اجباری نبودن بر می گردد ، لحنی که با آن از کسی درخواست می شود ، خیلی وقت ها تعیین کننده است و این مسئله ای است که با توجیه کردن طرف مقابل به راحتی حل می شود. اگر کسی می تواند ، مثال بزند!

و اما اولی :

همه ی ما حس بدی داریم نسبت به این که مادری را ببینیم که کف آشپزخانه را تمیز می کند. و کارهایی از این دست که در زندگی یک خانه دار به عدد روزها در ماه ها در سالها تکرار می شود و به دست درد و پا درد و سالها آه و ناله ختم می شود. شاید یکی از مسائلی که علاقه ی زنان را به فرار از خانه و پناه آوردن به ادارات و... زیاد کرده هم همین باشد. در هر حال همان طور که مرتبه ی کاری یک آبدارچی با یک مدیر عامل تفاوت دارد ، می شود حس کرد کسی که در خانه می ماند و غذا و نظافت و یک سری کار تکراری بی تحول را بر عهده می گیرد هم  همان طور ، کارش با جنتلمنی که صبح تا شب در اداره پشت میز می نشیند یا دست کم توی جامعه حس می کند که دارد کار مهمی انجام می دهد فرق دارد. حالا به تصویر مذکور این را هم اضافه کنید که سرکار سر آشپز مثل مادربزرگها سوادش اکابری نیست و لیسانس از فلان دانشگاه معتبر هم دارد. درست مانند همان جناب جنتلمن. اگر خواستید می توانید این را هم اضافه کنید که آقای شوهر بعد از یک روز کاری برای هر دو نفر که به خانه بر می گردد ، با حق به جانب ترین قیافه ها به خانم می گوید "  تو که کاری نکردی! از صبح تا حالا خونه بودی دیگه...!" حالا می توانید قیافه ی خانم را تصور کنید...

خب به این ترتیب از نظر کاری انگیزه ای نخواهد داشت که یک کار سطح پایین را قبول کند و تا این جا کسی هم نمی تواند به او خرده بگیرد! در این شکی نیست.

حالا چند تا گزاره ی دیگر را مطرح می کنم :

1.  با همه ی این احوال می بینیم که نسبت به کارهای ذکر شده ( یعنی نظافت و کارهایی مثل آشپزی و...) اولا این خانم ها هستند که حساسیت بیشتری دارند و مثلا آقایان از کثیف وشلخته بودن آنقدر رنج نمی برند که خانم ها می برند . پس انجام بعضی از این کارها به حساسیت های خانم ها پاسخ می دهد و خانم ها تمایل بیشتری به انجامش دارند. و دوم این که بسیاری از خانم ها از انجام همین کارهایی که در ضمن خدماتی بودن ، رنگ و بوی هنر و خلاقیت و ظرافت های ویژه ای دارند لذت هم می برند! حتا همان خانمی که لیسانسش را از فلان دانشگاه معتبر گرفته بود! به این ترتیب تا خستگی ناشی ا زاین کارها بهشان فشار نیاورد ،  این کارها برایشان سنگین و کسالت بار محسوب نمی شود بلکه انرژی زا هم خواهد بود.

2. درباره ی آبدارچی که صحبت کردیم یکی از بچه ها گفت که "مهم این است که در هر کاری هستیم درست عمل کنیم. یک آبدارچی هم می تواند شغلش را چنان با انرژی انجام دهد که هم به دیگران توان ببخشد و هم خودش از بهینه کارکردنش کیف کند. "از یک دید دیگر می توان به این هم رسید که اگر کار را در راه خدا ببینیم ، خوب انجام دادن هر کاری حتا اگر سطح پایین باشد می تواند ارزشمندترین کار برای یک انسان باشد. و تفاوتی در نوع کار نیست. البته به شرطی که دیگران هم بفهمند! و نه این که کار سطح پایین انجام دادن او را مایه ی تحقیرش قرار دهند.

3.   یک دوست دیگر هم به نکته ی بسیار زیبایی اشاره کرد از کتاب توحید مفضل که در آن توضیحاتی داده شده بود درباره ی این که بعضی از کارهای خیلی سطح پایین و وقت گیر هست که در آفرینش انسان بر او لازم شده ( مثل ناخن گرفتن یا پیدا کردن غذا) . در حالی که خدا اگر می خواست می توانست کاری کند که انسان نیازمند به وقت گذاشتن برای این جور کارها نباشد . اما این نشان دهنده ی این است که خدا دوست دارد ما برای این کارها وقت بگذاریم. ما خودمان خیال می کنیم که بهتر است برایمان که تمام مدت کار علمی و .. .انجام بدهیم ولی خدا دوست دارد که از این کارها هم بکنیم. پس کلا فلسفه ی عمیقی پشت این کارهایی که ممکن است بی قدر بدانیم نهفته است.

در نهایت این که ، کار های خانه حتا اگر خدماتی به نظر برسند ، جنبه های دیگری هم دارند که انجام دادنش را برای خانم ها لذت بخش می کند و در عین حال آقایان معمولا حوصله  و سلیقه ی انجامش را ندارند در حالی که این کار ها برای داشتن یک زندگی سالم لازم است. اما این زندگی تا وقتی می تواند سالم و سرشار باشد که ارزش کاری که خانم انجام می دهد درک شود و به عنوان کار بی ارزشی که زن از روی وظیفه انجام می دهد به آن نگاه نشود و هرگز سنگینی  بار آن شانه های نحیف زن را خم نکند.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 16:9 توسط طوبی |

دیدیم بحث های ما همش دارد حول این محور می چرخد که وظیفه ی اصلی ما در خانه تعریف شده . اما تا به حال نیامده ایم از ابتدا بررسی کنیم که یک تقسیم کار پنجاه پنجاه چه اشکالی دارد که باید این پیش فرض را برای خود بپذیریم؟ ( البته این پیش فرض ما از روی هوا هم ایجاد نشده بود و از مشاهده ی الگوهای اسلامی و سخنان رهبر و امام به این نتیجه رسیده بودیم )

بنا براین بحث زیر را آغاز کردیم که از بیان گزاره های جدید درباره ی تقسیم کار و ریشه یابی آنها شروع شد و به تاثیر چنین تفکری روی نهاد خانواده ، و اساسا لزوم ایجاد نهاد خانواده رسیدیم!!!

تقسیم کار در خانواده:

·        همان قدر که یک پسر می تواند کار کند ، من ِ تحصیل کرده هم می توانم .

·        مگر یک نفر چه گناهی کرده که بار اقتصادی چند نفر دیگر را هم به دوش بکشد؟

·        وقتی من هم کارمی کنم و دستم توی جیب خودم هست،  احساس استقلال بهم دست می دهد و دیگر مجبور نیستم "نانخور" باشم و "آقا بالاسر " داشته باشم.

·        به این ترتیب ، همه راضیند.هم من از اجتماع دور نمی افتم و گوشه نشین کنج خانه نمی شوم ، هم استقلال و شخصیت خودم را حفظ می کنم. هم شوهر مجبور نیست بار همه ی هزینه ها را تحمل کند.

در قرن نوزدهم به طور کامل پذیرفته شد که پرورش فرزندان با عشق و مراقبت کافی {نقش زن} و کسب درامد کافی برای تامین معاش خانواده{نقش شوهر}، مستلزم داشتن تخصص از سوی هریک از دو زوج ، یعنی تقسیم کار است.این تقسیم مسئولیت ها هم سبب ایجاد اندیشه ی "درآمد خانوادگی" لازم جهت تامین خانواده ی  پنج نفره ، و هم وضع بسیاری قوانین به منظور جلوگیری از رقابت ناعادلانه ی مردان مجرد یا زنان ، با مردان متاهل در کسب مشاغل کم یاب شده بود . به این ترتیب مردان بیشتر به سوی بازار کار ، و زنان به سوی خانه کشیده می شدند. این روش هنوز هم در سراسر جهان مولدترین و تخصصی ترین روش تولید ثروت است. آنچه این نظام در آن زمان پدید می آورد ، وابستگی نبود ، بلکه "هم بستگی " بود.1

 سوال:

خانواده با چه هدفی تشکیل می شود و بعد از تشکیل چه اهدافی را دنبال می کند؟

1.     رسیدن به آرامش ( استناد به آیه ی 21 سوره ی روم)

        نیاز به مصاحب از جنس مخالف

        تکامل معنوی ( دیگر خواهی به جای خود خواهی)

2.     تامین آینده

        تولید نسل

       داشتن مونس و مراقب در دوران پیری که انگیزه و توان بشر افت می کند

3.     تولید ثروت( هدف پس از تشکیل)

علاوه بر اینها آنچه موجب می شود که زن و مرد کنار یکدیگر قرار بگیرند و زندگی شان را به اشتراک بگذارند ، در هر کدام موارد دیگری هم هست که با یک دیگر تفاوت می کند.

در واقع نیازهای غریزی در مرد ، و نیاز به مورد حمایت قرار گرفتن  در زن ، از عوامل مهم دیگری است که مرد و زن را به یک دیگر نیازمند می کند و پیوند بینشان را محکم می سازد. این چیزیست که با مطالعه ی جوامع مختلف و بررسی موارد گوناگون به وضوح دیده می شود. اما پدیده ای که مشاهده شده این است که با پیشرفت زنان هم پای مردان در علم آموزی و تحصیل و هم چنین توانایی ایشان در کسب درآمد ( که در زمان های گذشته شاید انقدر فراگیر نبوده) ، زنان احساس نیاز به تکیه گاه و پشتیبان نمی کنند و به این ترتیب ، دلیلی برای این که درمقابل حمایت شدن از جانب یک مرد ، مثلا وظیفه ی تمکین را بپذیرند نمی بینند. ضمن این که شاید این وظیفه را کسر شان خود بدانند. و این مسئله موجب می شود که یا اساسا به تشکیل خانواده تن ندهند یا این که سعی کنند در خانواده تعریف جدیدی از جایگاه های پیشین ارائه دهند. بنابراین گزاره هایی مثل " لزوم استقلال مالی افراد خانواده" ، " منافی شان انسانی بودن تمکین" ، و " تحقیرآمیز بودن کار درخانه برای زن" مطرح می شوند. گزاره هایی که همگی به طور غیر مستقیم اساس تشکیل خانواده را زیر سوال می برند. و با عمل کردن به آنها ، دیگر نهاد مشارکت محوری به نام خانواده باقی نمی ماند بلکه گروهی از انسان ها هستند که بدون تعلق خاص یا به اشتراک گذاشتن چیزی ، در کنار یک دیگر زندگی می کنند. چنین نهادی خالی از هرگونه همدلی بوده و نیازهای عاطفی افراد را برآورده نمی کند و کسی انگیزه ای برای ایجاد آن نخواهد داشت. به این ترتیب ، دختری که موقعیت اجتماعی خوبی دارد و از پس گذراندن زندگی خود به تنهایی بر می آید ، به خانواده به چشم قیدی نگاه می کند که دست و پای او را بسته ، فعالیت های اجتماعی او را محدود می کند ، او را وابسته به انسانی می کند که در وجه وابستگی ( حمایت مالی) نسبت به او برتری ندارد ، و هم چنین روابط او را محدود می کند. چون چنین فردی در صورتی که تشکیل خانواده ندهد می تواند تا پایان عمر دوستی های مختلفی را تجربه کند  و  مورد توجه و محبت افراد زیادی قرار گیرد ، بدون این که نسبت به هیچ کدام مجبور به پایبندی باشد، یا مسئله ای مثل وجوب تمکین برای او مطرح باشد. و به این ترتیب ، او همان کاری را که کسر شان خود می دانسته، در بیرون خانواده با کمال میل انجام می دهد با این فرق که حالا "مجبور" نیست! با این حساب دو دو تا چهار تا ، نتیجه گیری همان است که در سطرهای آغازین متن انجام شده است. ( البته توجه داشته باشید که ما داریم همه چیز را با عقل بررسی می کنیم و فعلا از نظر مذهب و اخلاق به قضیه نگاه نمی کنیم.)

اما با کمی تفکر حول جوانب مختلف این تصمیم گیری ، نتایجی حاصل می شود که از این قرار است:

  1. علی رغم این که بسیاری از افرادی که روابط دوستی را بدون ایراد می بینند و معتقدند این روابط وابستگی عاطفی نمی آورد ، آنچه در عمل دیده می شود این است که خصوصا دخترها در این زمینه بسیار آسیب پذیر هستند و به راحتی از نظر عاطفی وابسته می شوند و به این ترتیب ، داشتن روابط متعدد به مشکلات روحی و روانی ، اضطراب و حس نارضایتی  در آنها منجر می شود. من خودم آدم های زیادی را دیده ام که به واسطه ی یک ابراز محبت ساده، به شدت به طرف دل بسته شده اند در حالی که طرف مقابل هیچ انگیزه ای برای پاسخ به این دل بستگی نداشته. انواع سوء استفاده هایی که پسران می توانند به این وسیله از دختران داشته باشند و آنها را سرخورده رها کنند ، مسئله ایست که اینجا مجال گفتن آن وجود ندارد. در نهایت آنچه برای دختری با چنین روشی باقی می ماند، یک عمر خرج کردن محبت برای افراد مختلف است بدون این که هیج کدام از این سرمایه گذاری ها ثمری داشته باشد.
  2. در سنین پیری که انسان ها غالبا توانایی ها و جذابیت های خود را از دست می دهند و به بدنه ی کم فعالیت یا غیر فعال جامعه ملحق می شوند، نیاز دارند که ثمره ی زندگی خود را مشاهده کنند و هم چنین به عنوان انسانی که عمری گذرانده مورد توجه قرار بگیرند. به این ترتیب افرادی که تشکیل خانواده نداده اند، به علت نداشتن فرزند خود را در معرض نابودی می بینند و همین طور کسی که با عاطفه و از روی محبت مراقبت آنان را بر عهده بگیرد نخواهند داشت. از طرفی به دلیل این که همسری ندارند، کسی که علی رغم ضعفها و ناتوانی هایشان حاضر به موانست و هم نشینی با ایشان باشد و ایشان را به خاطر خودشان بخواهد، نمی توانند پیدا کنند. بدون شک زندگی سختی خواهد بود!!!

 البته این ها گزاره هایی بود که به ذهن ما رسید. و احتمالا از دیدگاه های دیگر مسائل دیگری هم می توانند مطرح شوند.

به این ترتیب دیده می شود که با انکار کردن و سبک شمردن نیازهای مرد و زن به یک دیگر (که خواه نا خواه تشکیل خانواده را زیر سوال می برد) و سعی بر ارضاء همان نیازهای انکار شده! در خارج از خانواده، تن به قید ها و مشکلاتی داده ایم که در نظر اول به چشم نمی آیند. ضمن این که همان طور که گفته شد  می توان این نیاز ها را وابستگی تلقی نکرد، بلکه بهانه ای برای همبستگی بیشتر زن و مرد دانست. بنابراین به جای این که از موضع " هر کسی کار خودش بار خودش آتیش به انبار خودش" ، به خانواده نگاه کنیم  و در ادامه ی این نگاه، بنیان این نهاد یعنی مشارکت و آرامش را ویران کنیم ، می شود به خانواده به عنوان یک گروه واحد و همبسته نگاه کرد که بر اساس دوستی طرفین شکل گرفته نه با اجبار و زور. با این نگاه، با تقسیم کار بر اساس علایق و توانایی ها، ضمن مشارکت در تامین اقتصادی که بسیار کار پسندیده ای است، تلاش و فدارکاری برای دیگری را در خانواده متهم نخواهد شد و نیاز خود به طرف مقابل، یا برآورده کردن نیاز او از سر دوستی، تحقیر خود به حساب نخواهد آمد.

 

1: از کتاب جنگ علیه خانواده نوشته ی ویلیام گاردنر

+ نوشته شده در شنبه نهم آذر 1387ساعت 19:28 توسط طوبی |

بسم الله

1 . صدا و سیما :

در سال های بعد از انقلاب امید ها ی زیادی بود که صدا و سیما بتواند نقش زیادی در ارتفاع فرهنگ انقلاب بازی کند ، همین طور که از طرف دشمنان هم احتمالا صدا و سیما به عنوان ابزار مناسبی برای زمین گیر کردن انقلاب می توانست محسوب شود. متاسفانه بعضی نمودهای صدا و سیما بیشتر طرف دوم را به ذهن متبادر می کند. اصولا یکی از نقش های مهمی که چنین رسانه ای می تواند داشته باشد ارائه ی الگو به مخاطبین است. درواقع حتا اگر مخاطبین آگاهانه به سیما به عنوان یک مرجع نگاه نکنند ، صرف حضور آن در فضای جامعه به طور غیر مستقیم اثر خود را می گذارد و افراد به طور نا خود آگاه به سمت آنچه شبانه روز پیش چشمانشان است حرکت می کنند. مثال چنین اتفاق هایی را می شود در حجاب های عجیب و غریبی دید که با تاخیر نسبت به سیما در خیابان های شهر دیده می شود و...حالا اگر این الگو ها تبدیل شوند به زنانی با خصلت هایی که در نگاه اول ناپسند به نظر نمی رسند بلکه بسیار جذاب هم هستند – در واقع پیاده کردن صفات مردانه در یک زن موفق-  کم کم ذهن دختران به سمت پیشی گرفتن در کسب فضایل مردانه منحرف خواهد شد. اگر چه مرز دقیقی بین خصلت های مردانه و زنانه نیست و نمی توان زنی را که مثلا پلیس است متهم کرد ، بلکه او به یک نیاز جامعه پاسخ می دهد و شغل او با روحیه اش سازگار است ، اما این که فراگیر شدن چنین شغلی و به عنوان یک شغل جذاب مطرح شدندش چقدر به نفع زنان جامعه است ، به نظر می رسد مسئله ای است که جای بحث دارد و گویی در پخش چنین برنامه هایی به آن توجه کافی نشده است.

مسئله ی دیگر الگو سازی صدا و سیما در ارتباط با خانواده است . که متاسفانه بیشتر برنامه ها بیانگر روابط خانوادگی ضعیف و ارتباط نادرست و غیر محترمانه و سرشار از بی اعتمادی اعضای خانواده نسبت به یکدیگر است. دست کم برای کودکان که آداب معاشرتشان هنوز کامل شکل نگرفته است ، بدون شک دیدن  چنین برنامه هایی می تواند تصویر ذهنی آنان را از خانواده کاملا مخدوش سازد  - ر.ک. رفتار کوچولوهای اطرافتان هنگام پخش سریال های طنز بی محتوا از صدا و سیما -

در اینجا خوب است ذکر خیری هم بکنیم از برنامه های موفقی مثل "همسران" ، "خانه ی سبز" ،" دنیای شیرین" و ... که واقعا تصویر دل نشینی از یک خانواده ی دوست داشتنی که همه ی افراد با یکدیگر تعاملی سازنده و مهرآمیز دارند ، به نمایش می گذاشت. چنین سریال هایی نشان دهنده ی این هستند که ساخت برنامه های مفید در این عرصه کاری غیر ممکن نیست.

 

2. شغل خانم ها :

در مقابل دیدگاهی که می گوید بین زن  و مرد در کار کردن و تامین معیشت تفاوتی نیست ، گاهی این دیدگاه علم می شود که نه تنها کار در بیرون خانه وظیفه ی زن نیست بلکه حتا کار خانه کردن هم وظیفه ی او نیست و او میتواند حتا برای این کار دست مزد طلب کند.(این یعنی کسی حق ندارد او را مجبور به این کار کند و این طوری لطافت و طراوتش را تهدید کند) در عوض برای او در خانه نقشی تعریف شده –نقش همسری و مادری – که وظیفه ی اول اوست و در صورتی که به این دو نقش به خوبی پرداخت ، پرداختن به شغل سوم مانعی نخواهد داشت. این مسئله جدا از این که همین نقش همسری و مادری الان به درستی تبیین نشده – برای من که نشده!- با چالش هایی از این قبیل رو به روست که :

o       بعضی خانم ها واقعا محتاج به دستمزد کارشان هستند و بنابراین لازم است به شغل سوم خیلی جدی تر فکر کنند

o   برای افراد تحصیل کرده که از عموم جامعه سطح کارامدی بالاتری دارند ، پذیرش در خانه ماندن سخت است و به نظر نمی رسد به سود جامعه باشد  که تحصیل کرده هایش از میدان اشتغال برکنار باشند.- البته از یک جنبه این طور است-

o   دوری زن از اجتماع می تواند به عقب ماندن او از زمان و پیشرفت ها منجر شود و به این ترتیب در انجام وظیفه اش اختلال ایجاد کند ( مادری که سی سال همدم دیگ و قابلمه بوده نمی تواند جوان امروزی افسارگسیخته! اش را درک کند)

o   زن جدا از فداکاری هایی که برای پایداری خانواده انجام می دهد ، نیاز به یک رشد فردی هم دارد که  باید جایی برای این رشد در نظر گرفته شود. در خانه یا بیرون خانه.

از طرفی شغل هایی هم که خانم ها انتخاب می کنند مشکلاتی دارد که بعضی از این قرارند:

·        خیلی کارگری هستند. مثال کارگر شهربازی که دوستمان گفتند . گاهی هم می توانند سخت و طاقت فرسا باشند.

·    انسان را قسی القلب می کنند یا دست کم لطافت های دخترانه اش را سرکوب می کنند. مثلا کسی که روزی ده ساعت فعال مشغول دروس ریاضی فیزیک است ، طبع نقاشی و شعر و تخیلش ریشه کن می شود. همین طور می توانند بعضی رشته ها در برقراری روابط عمومی تاثیر منفی بگذارند ( احتمالا این یک نتیجه ی آماری است نه قانون اثبات کردنی) ، بدون شک برقرار کردن رابطه در خانم ها به مراتب مهمتر از آقایان است . چون در تربیت یک انسان ، لازم است بتوانی به او خوب نزدیک شوی و او و نیازهایش را خوب بشناسی و...

·        بازه ی زمانی نا مناسبی دارند.

·        در آنها رشدی که مد نظر اسلام است دیده نمی شود

·    خودم اضافه می کنم : در دیده نشدن زن ، بی شک خیری نهفته است که خوشبخت ترین زن کسیست که مردی را ندیده و مردی هم او را ندیده. همین که زن در معرض هزار و یک نگاه ناپاک قرار بگیرد می تواند به روح لطیفش ضربه بزند.

در نهایت دوستمان پیشنهادی برای معیارهای یک شغل مناسب برای خانم ها ارائه دادند:

بشرطها و شروطها! و من شروطها:
 1. با فطرت زنانه سازگار باشد
2. با خانم ها و بچه ها سر و کار داشته باشد (حتی المقدور).

 3. ساعات کاری مشخص و محدود داشته باشد
 4. در محیطی که خشونت یا تشنج وجود دارد، نباشد
 5. کاری باشد که از پس هیچ آقایی برنیاد.
( -> این هم نکته ی مهمی است. یعنی به شغل علاوه بر مسائل گفته شده به چشم یک واجب کفایی نگاه کردن . درباره ی شغلی مثل پزشکی شاید این مزیت نسبت به مهندسی به چشم بخورد. علی رغم این که من هنوز فکر می کنم پزشکی خیلی دل غشه آور است.)

و مسئله ی دیگری هم که نباید فراموش شود نمونه های زنان مسلمان است که علاوه بر دو شغل گفته شده به فعالیت های عظیمی در زمینه ی کسب و نشر علوم دست زده اند : "من حتی در مورد همسر شیخ طوسی شنیدم که "محدثه" بوده، و از علمای اعلم اون زمان اجازه ی نقل حدیث داشته، و این اجازه ای نبوده که هرکسی داشته باشه. تازه! این خانمیه که بچه داری ش طوری بوده که بچه ش می شه "مفید ثانی!"
یا همسر شیخ بهایی، به قدری مستعد و اهل درس و بحث بوده که 4000 جلد کتاب ارث می برد.(و آن زمان، این همه کتاب، به کسی ارث می رسیده که قابلیت استفاده ازشون رو داشته باشه)
یا تو معاصرا، همین بانو امین اصفهانی"

 

در آخر ، با این که همه ی موارد بالا هنوز جای بحث دارند و حذف و اضافه می توانند بشوند ولی نکته ای وجود دارد و آن این که نسخه ی واحد برای همه ی اشخاص و در همه ی برهه های زندگی نمی شود پیچید و مسئله ی اشتغال از آن مسائلیست که کاملا با عوض شدن شرایط از فرد به فرد یا زمان به زمان می تواند پاسخ جدیدی پیدا کند.

 بعضی مسائل دیگر هم مثل کار زن در خانه و نگاه شوهر به آن ، پرزنتیشن – نمود- زنان در جامعه ی ایده آل اسلامی و ... بود که من نتوانستم در کنار مطالب دیگر به درستی بگنجانم.دوستان عفو بفرمایند ،  توصیه می کنم در کامنت ها مطالعه کنید.

 

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 22:33 توسط یوکابد |